تبلیغات
دعای ملک سلیمان:آیه35سوره ص - تشرف یافتگان به محضر امام عصر(عج)/3

امروز:

تشرف یافتگان به محضر امام عصر(عج)/3

تشرف شیخ محمد رشتى

شـیـخ مـحمد رشتى از ذاکرین با تقوا و شیفته اهل بیت عصمت علیهم السلام خصوصا حضرت ولى عصر عـجل اللّه تعالى فرجه الشریف است. و به خاطر آن که نام مقدس امام زمان (عج) را در منبر و غیر آن زیاد می برد، معروف به شیخ محمد صاحب الزمانى شده است و حتى کتابى در احوالات آن حضرت نوشته است.

ایشان فرمود: در سال 1338، به حج بیت اللّه الحرام مشرف شدم . در شهر جده خرجى مرا دزدیدند.

رفقا به خاطر ایـن کـه مـجـبور به کمک کردن من نشوند، از من دورى نمودند، لذا از هر جهت ناامید و بیچاره مـاندم .

از کشتى خارج و مُحرم شدم و بعد هم متوجه به مکه معظمه شدم و از در بنى شیبه داخل مـسـجد الحرام گردیدم و براى هر چه بر سرم می آید، آماده شدم، چون چاره‌اى نداشتم .

در مسیر رفـت و آمـد حـجـاج، با حال تضرع به خداى تعالى، ایستاده و عرض مىکردم: پروردگارا اگر در مـشـهـد مـقدس این معامله با من می شد به حضرت رضا علیه السلام شکایت مىکردم. آیا در بین این همه حاجى خرجى من باید سرقت شود؟ نـاگـاه مـردى خوشرو که چشم‌هاى سیاهى داشت و هیچ کس را به آن خوشرویى و خوش قامتى نـدیـده بـودم و در لباس اهل یمن بود به من فرمود: خیر است چه بسیار خرجی ها که سرقت شده است . خرجى فلان سید را هم برده‌اند داخل طواف شو و خود را مشغول کن .

گـفـتم: یا اخى ما ترید منى دعنى و اذهب عنى؛ اى برادر، از من چه می خواهى؟مرا بگذار و برو.

بـه رویـم تـبـسم نمود و من هم مشغول طواف شدم .

چند قدمى که رفتم، دو مرتبه آمد و گوشه احـرام مـرا کـشـید و گفت: تعال اعطیک من الدراهم و تتشرف ان شاءاللّه الى المدینة و تروح الى الـزیـنـبـیـة و تـرجع من طریق الشام الى النجف ان شاءاللّه تعالى فتنفد نفقتک و یصلک هناک ما یوصلک الى خراسان بحال حسن؛ بیا به تو مقدارى پول بدهم ان شاءاللّه به مدینه مشرف می شوى و بـه زیـنبیه می روى و از راه شام به نجف اشرف برمی گردى، خرجى تو تمام می شود و آن جا ان شاءاللّه به قدرى که به راحتى به خراسان برسى، پول می رسد.

وقـتـى گـوشه احرام مرا گرفت، صد و چهارده لیره عثمانى شمرد و در احرام من ریخت .

یکى از آنـهـا روى زمین افتاد فرمود: احرام را محکم ببند تا پولت را ندزدند.

من خم شدم تا لیره‌اى را که افـتـاده بـود از روى زمین بردارم و با خود گفتم: ببینم این لیره‌ها چیست که به من داده است؟ سـرم را بـلـند کردم، ولى کسى را ندیدم .

آن وقت دانستم که این شخص حضرت حجت عجل اللّه تعالى فرجه الشریف بوده است . بـعدا که به نجف اشرف رسیدم، خرجى من تمام شد و از آن جا به کربلاى معلى شرفیاب شدم .

این سفر من، سال آخر عمر مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى (ره) و در دهه عاشورا بود. ایشان شب‌هاى دهه را روضه خوانى و اطعام می کردند. منبرى هم تنها من بودم .

بعد از دهه عاشورا، آن قدر به من پول دادند که مرا با کمال راحتى به خراسان رسانید.

منبع:

کتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است که جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسک الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـیـاقوت الاحمر) می باشد

دیدار دلدار

( 3)

(تشرف یافتگان)

اشاره:

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی)

آنان که کمر همت بر بسته اند که از قعر جان تا اوج جانان سفر کنند، چه راست گفته اند که سالک را در این راه پر فراز و نشیب و سخت کرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست.

عارفان بالله و استوانه های اخلاق که در طریق سلوک الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست که می کوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.

حکایت اینان را با او چونان حکایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد.

این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند که گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یکسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادکرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشکلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ...

سرانجام اوست که گره از کار فرو بسته شان می گشاید...

آری!حکایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نکته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما که قدم رنجه کرده‌اید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی که به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد.

و اینک گزارشی دیگر از این بزم حضور، برای آنانکه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند.

                                                                                                   دین و اندیشه، ابوالقاسم شکوری

میرزا جواد آقا ملکی

هنوز مسجد بالاسر حضرت معصومه علیها السلام، یادآور حضور سبز آن عارف واصل و نمازهای عارفانه اوست؛ نمازی که به حضور بزرگانی چون حضرت امام و آیت الله بهاءالدینی زینت می‌یافت. هنوز بیان قدسی و توصیه‌های اخلاقی آن رادمرد الهی در مدرسه فیضیه طنین افکن است. مجتهدی بصیر، عالم اخلاقی کامل و عارف و اصلی که ارتباط وی با حضرت بقیة الله فراوان ملازمت داشت. با تقوا و ورع بسیار بود. او دایم الحضور بود و لحظه‌ای از یاد خدا بیرون نمی‌رفت. رادمردی که قبر مطهر او در قبرستان شیخان قم محل استجابت دعا و زیارتگاه عام و خاص مردم است.

حضرت آیت الله حاج سید جعفر شاهرودی اعلی الله مقامه می‌گوید:

« شبی در شاهرود خواب دیدم که در صحرایی حضرت صاحب الامر (عج) با جماعتی تشریف دارند و گویا به نماز جماعت ایستاده اند. جلو رفتم که جمالش را زیارت و دستش را بوسه زنم. چون نزدیک شدم شیخ بزرگواری را دیدم که متصل به آن حضرت ایستاده و آثار جمال و وقار بزرگواری از سیمایش پیداست. چون بیدار شدم، در اطراف آن شیخ فکر کردم که کیست که تا این حد نزدیک به امام زمان (عج) است. از پی یافتن او به مشهد رفتم، نیافتم. به تهران آمدم، ندیدم. به قم مشرف شدم، او را در حجره‌ای از حجرات مدرسه فیضیه که مشغول به تدریس بود، دیدم. پرسیدم کیست؟ گفتند: « عالم ربانی آقا حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است. » خدمتش مشرف شدم. تفقد بسیاری کردند و فرمود کی آمدی؟ گویا مرا دیده و شناخته و از قضیه آگاهند. پس ملازمش را اختیار نمودم و او را چنان یافتم که دیده بودم و می‌خواستم  »

منبع:

حسن زاده آملی، در آسمان معرفت، ص 123.


سید بحر العلوم و تشرف به مذهب شیعه

سیدبحرالعلوم یمنی، از علمای بزرگ زیریه در یمن بوده که وجود حضرت ولی عصر علیه الصلوه و السلام را انکار می کرده است. ... تا این که آن جناب نامه ای برای حضرت آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی رضوان الله تعالی علیه می نویسد و برای اثبات وجود امام زمان (ع) دلیل قاطعی درخواست می کند. آیت الله اصفهانی، در جواب می نویسد:

« جواب شما را باید به طور حضوری بدهم. شما طی سفر به نجف اشرف مشرف شوید تا جواب را دریافت کنید. »

.... و اینک بشنوید ماجرای شیعه شدن سید یمنی را از زبان فرزند او:

« ... وقتی به مقام مهدی (ع) در وسط وادی السلام نجف وارد شدیم، دیدیم که آیت ا... سید ابوالحسن اصفهانی به سوی چاهی که در آن جا بود، رفت و به دست خود از آن آب کشید و تجدید وضو کرد و این در حالی بود که ما به عمل او می خندیدیم 1. آن گاه وارد مسجد مقام شد و چهار رکعت نماز خواند و کلماتی گفت ... به ناگاه دیدیم که تمام فضای مقام غرق نور و روشنایی گشت. در آن هنگام، آیت ا... اصفهانی پدرم را داخل مسجد طلبید. پدرم به آن مقام وارد شد، اما طولی نکشید که صدای گریه اش بلند شد و آن گاه، فریادی بلند زد و از هوش رفت.

وقتی داخل شدم دیدم که آیت ا... اصفهانی بالای سر پدرم نشسته است و شانه های او را مالش می دهد تا به هوش آید... وقتی از آن جا برگشتیم، پدرم گفت: « حضرت ولی عصر حجت بن الحسن العسگری (عج) را به طور حضوری زیارت کردم و با دیدنش مستبصر و شیعه اثنی عشری شدم ».

منبع:

شیفتگان حضرت مهدی (عج)، قاضی زاهدی ، ج1، ص124.


دیدار دلدار

(1)

 (تشرف یافتگان)

اشاره:

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی)

آنان که کمر همت بر بسته اند که از قعر جان تا اوج جانان سفر کنند، چه راست گفته اند که سالک را در این راه پر فراز و نشیب و سخت کرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست.

عارفان بالله و استوانه های اخلاق که در طریق سلوک الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست که می کوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.

حکایت اینان را با او چونان حکایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد.

این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند که گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یکسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادکرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشکلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ... 

سرانجام اوست که گره از کار فرو بسته شان می گشاید...

آری! حکایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نکته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما که قدم رنجه کرده‌اید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی که به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد.

و اینک نخستین گزارش از این بزم حضور، برای آنانکه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند. 

                                                                                                   دین و اندیشه، ابوالقاسم شکوری

علامه حلی و بوسه بر خاک پای امام زمان (عج)

علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، کسی است که درباره اش نوشته اند: « در حالی که کودک بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند که به تکلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»

علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی کربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام  را در شب جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:

-  آیا در این عصر و زمان که غیبت کبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟

حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:

- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او هم اکنون در دست توست؟!

به محض این که علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارک حضرت را ببوسد که در این هنگام از کثرت شوق مدهوش می شود.


نوشته شده در : شنبه 6 آذر 1389  توسط : عطر حرم .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.