تبلیغات
دعای ملک سلیمان:آیه35سوره ص - نهج البلاغه(1.توحید 2.شناخت خدا 3.توصیف صفات خدا)/قسمت 1

امروز:

نهج البلاغه(1.توحید 2.شناخت خدا 3.توصیف صفات خدا)/قسمت 1

1.توحید 2.شناخت خدا 3.توصیف صفات خدا

بخش اول : توحید 
1. توحید 
1. دو ستون محکم دین
وصیتى لکم : ان لا تشرکوا بالله وشیئا و محمد صلى الله علیه و آله فلا تضیعوا سنته . اقیموا هذین العمودین ، و اوقدوا هذین المصباحین ، و خلاکم ذم !
وصیتم به شما این است که هیچ چیزى را شریک خدا قرار ندهید و سنت محمد صلى الله علیه و آله را تباه نسازید. این دو ستون محکم دین (توحید و محافظت بر سنت پیامبر) را برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگاه دارید تا در نتیجه ، توبیخ از شما دور باشد.
(1)
2. بى همتایى در خلقت
.. لا شریک اءعانه على ابتداع عجائب الاءمور
هیچ شریک و همتایى او را در آفرینش مخلوقات شگفت انگیز کمک و یارى نکرده است .
(2)
3. وحدانیت خدا
لم یولد سبحانه فیکون فى العز مشارکا و لم یلد فیکون موروثا
خداوند زاییده نشده تا در بزرگوارى اش شریک داشته باشد و نزاییده است .
(3)
4. نه زاده و نه زاییده شده !
الله الذى لم یلد فیکون مولودا، و لم یولد فیصیر محدودا. جل عن اتخاذ الابناء
خداوند کسى را نزاده تا خود مولود باشد و از کسى زاده نشده تا محدود به حدودى باشد، بالاتر از آن است که فرزندانى بپذیرد.
(4)
5. طنین دلایل توحید
نعقت فى اءسماعنا دلائله على وحدانیته
دلایل او خدا بر یگانگى اش در گوش هاى ما طنین انداز است .
(5)
6. ستم نابخشودنى
فاما الظلم الذى لا یغفر فالشرک بالله ، قال الله تعالى : (ان الله لا یغفر اءن یشرک به )
ستمى که بخشیده نخواهد شد، شرک به خداست و قول خداى تعالى است که : (خداوند نمى بخشد آن که به او شرک آورد.)
(6)
7. آثار اخلاص
ان الله تعالى ... شد بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فى معاقدها
خداوند، با اخلاص و یکتا پرستى گره حقوق مسلمانان را محکم کرد.
(7)
8. بى همتایش بدان !
ما وحده من کیفه ، و لا حقیقته اصاب من مثله ، و لا ایاه عنى من شبهه و لا صمده من اشار الیه و تو همه
بى همتایش ندانسته کسى که براى او (خداوند) چگونگى و کیفیت بپندارد، و به حقیقت او نرسیده است کسى که برایش همانند و همتایى بپندارد، و به او نپرداخته کسى که او را به چیزى مانند کند، و قصد او نکرده کسى که به او اشاره کند یا به خیالش آورده باشد.
(8)
9. اساس دین
اول الدین معرفته ، و کمال معرفته التصدیق به ، و کمال التصدیق به توحیده ، و کمال توحیده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه
اساس دین شناخت خدا، و کمال شناخت ، اعتراف به وجود اوست ، و کمال اعتراف ، درک یکتایى اوست ، و کمال توحید خدا، پاک ساختن عمل براى اوست و کمال اخلاص در برابر او، این است که وى را از صفات ممکنات منزه دانى .
(9)
10. بى همتایى خداوند
.. واحد لا بعدد، و دائم لا باءمد، و قائم لا بعمد. تتلقاه الاذهان لا بمشاعرة ، و تشهد له المرائى لا بمحاضرة
(اوست خدایى که ) یگانه است نه به شمارش ، و جاودان و به خود پایدار است ، برپاست نه با نگاهدارنده اى ، ذهن ما او را مى شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آن که در آن باشد.
(10)
11. مرز نداشتن خدا
لم تبلغه العقول بتحدید فیکون مشبها، و لم تقع علیه الاوهام بتقدیر فیکون ممثلا
خردها براى او حد و مرزى نتوانند نهاد، تا در نتیجه به چیزى مانند باشد و اوهام برایش اندازه اى تعیین نتوانند کرد، تا بتوان برایش مثالى فرض کرد.
(11)
12. گواهى به وحدانیت حق
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له : الاول لا شى ء قبله ، و الاخر لا غایة له ، لا تقع الاوهام له على صفة ، و لا تعقد القلوب منه لى کیفیة
گواهى مى دهم که خدایى نیست جز خداى یگانه که بى شریک و بى همتاست ، آغاز و اول است و قبل از او چیزى نیست ، نه پندارها براى او صفتى مى دانند و نه عقل ها اثبات چگونگى او را مى توانند.
(12)
13. حقیقت توحید
التوحید اءن لا تتو همه ، والعدل اءن لا تتهمه
حقیقت توحید آن است که خدا را در فهم و اندیشه خود نیاورى و عدل آن است که او را (به هیچ بدى و ظلم ) متهم نسازى .
(13)
14. شناخت خدا
لا تناله الاوهام فتقدره ، و لا تتوهمه الفطن فتصوره و لا تدرکه الحواس ‍ فتحسه و لا تلمسه الایدى فتمسه
و هم ها به او نمى رسد، تا اندازه گیرى اش کنند و اندیشه هاى باریک بین او را در وهم نتوانند آورد، تا در نتیجه تصورش کنند و حواس به او نرسند، تا در نتیجه حسش کنند و به دست نمى آید تا در نتیجه او را لمس کنند
(14).
15. اطاعت در عصیان نشاید
لا طاعة لمخلوق فى معصیة الخالق
اطاعت از مخلوق در عصیان و نافرمانى از خالق نشاید
(15)
16. ریا، شرک به خداوند
اعلموا اءن یسیر الریاء شرک .
بدانید، ریاکارى هر چند هم کم باشد شرک به خداوند است .
(16)
17. قبل از همه خدا
الحمد لله الکائن قبل اءن یکون کرسى او عرش ، اءوسماء اءو اءرض ، اءو جان اءو انس ، لا یدرک بوهم ، و لا یقدر بفهم ، و لا یشغله سائل ، و لا ینقصه نائل ، و لا ینظر بعین ، و لا یحد باءین ، و لا یوصف بالازواج ، و لا یخلق بعلاج ، و لا یدرک بالحواس و لا یقاس بالناس
سپاس خدایى را که بوده و هست ، پیش از آن که کرسى یا عرش یا آسمان یا زمین یا پرى یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال درک او را تواند و نه فهم اندازه او بداند. نه پرسش کننده اى او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده اى در خزانه اش کاستى پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمى تواند گفت که کجاست . با همتایى وصف نگردد و با تمرین نمى آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید
(17)
18. جایگاه رفیع توحید
تبارک الله الذى لا یبلغه بعد الهم ، و لا یناله حدس الفطن
پاک و بلند مرتبه است خدایى که همت هاى بلند و حدس و گمان هوشمندان به او دسترس ندارد.
(18)
19. توحید بلاوصف
تتلقاه الاذهان بمشاعرة ، و تشهد له المرائى لا بمحاضرة . لم تحط به الاوهام ، بل تجلى لها بها
ذهن ها او را دریابند؛ اما نه از راه ادراک ، حواس و مشاعر و دیدنى ها بر وجود او گواهى دهند؛ اما نه به خاطر حضور او در آنها (بلکه از باب دلالت اثر بر مؤ ثر و فعل بر فاعل ) و اوهام بر او احاطه نیافت ؛ بلکه به واسطه اوهام و خردها بر آنان متجلى شد.
(19)
20. خدایى نیست جز الله
فقلت اءنا: لا اله الا الله انى اءولى مؤ من بک یا رسول الله
من گفتم (لا اله الا الله ) اى رسول خدا! من نخستین کسى هستم که به تو ایمان مى آورم .
(20)
21. اگر خدا را شریکى بود!
الامام على علیه السلام فى وصیته لابنه الحسن علیه السلام : اعلم یا بنى ! اءنه لو کان لربک شریک لاتتک رسله و لرایت آثار ملکه و سلطانه ، و لعرفت افعاله و صفاته ، و لکنه اله واحد کما وصف نفسه . لا یضاده فى ملکه اءحد، و لا یزول اءبدا
در سفارش خود به فرزند بزرگوارش امام حسن مى فرماید: بدان تو اى فرزندم ! که اگر پروردگارت را شریکى بود، بى گمان فرستادگان و رسولان او نیز نزد تو مى آمدند و نشانه هاى پادشاهى و اقتدار او را مى دیدى و افعال و صفاتش را مى شناختى ؛ اما خداوند همچنان که خود در وصف خویش ‍ فرموده : (خدایى یگانه است و در ملکش رقیبى ندارد و هرگز زوال نمى پذیرد.)
(21)
2. شناخت خدا 
22. ناتوانى دل و دیده
عظم عن اءن تثبت ربوبیته باحاطة قلب اءو بصر
(خداوند) بزرگ تر از آن است ، که ربوبیتش با احاطه دل یا دیده ثابت شود.
(22)
23. اثبات وجود خدا
الحمد لله على وجوده بخلقه ، و بمحدث خلقه على اءزلیته
ستایش خداوندى را که آفریدگان خود را دلیل بر وجود خویش ساخت و حادث بودن آن ها را دلیل بر ازلیتش
(23)
24. کمال شناخت خداوند
اول الدین معرفته ، و کمال معرفته التصدیق به ، و کمال التصدیق به توحیده ، و کمال توحیده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه
سر آغاز دین شناخت خداست و کمال شناخت باور داشتن او، و درست باور داشتن او اعتراف به یگانه بودن اوست ، و اعتراف به یگانگى او، خالص نمودن اطاعت اوست و کمال اخلاص او، نفى تمام صفت ها از اوست .
25. ناتوانى دل از درک خدا
فلسنا نعلم کنه عظمتک ، الا اءنا نعلم اءنک حى قیوم ، لا تاءخذک سنة و لا نوم . لم ینته اءلیک نظر، و لم یدرکک بصر
ما از کنه عظمت تو چیزى نمى دانیم ، تنها همین را مى دانیم که تو زنده اى و همه چیز به تو پایدار است ، نه چرت تو را مى گیرد و نه خواب . دست هیچ اندیشه اى به تو نرسد و هیچ دیده اى تو را در نیابد.
(24)
26. نزدیکى به خدا، دورى از آتش
اعلم اءن ما قربک من الله یباعدک من النار، و ما باعدک من الله یقربک من النار
توجه داشته باشد آنچه تو را به خدا نزدیک مى کند از آتش دور مى گرداند و هر چه تو را از خدا دور گرداند به آتش نزدیک مى سازد.
(25)
27. بزرگى خداوند
تبارک الله الذى لا یبلغه بعد الهم ، و لا یناله حدس الفطن ، الاول الذى بلا غایة له فینتهى ، و لا آخر له فینقضى
برتر و بزرگ است خدایى که اندیشه هاى ژرف نگر، حدس زیرکى ها به حقیقت شناخت او نرسد، ابتدا و آغاز است که آخر و نهایتش نیست تا به آخر برسد و آخرى ندارد تا سپرى شود.
(26)
28. شناخت على (ع ) از خدا
عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم ، و حل العقود، و نقض الهمم
من خداوند سبحان را از این راه شناختم که تصمیم ها را بر هم مى ریزد و پیمان ها را مى گلسد و همت هاى سخت را درهم مى شکند
(27)
29. اعتقاد به خدا
لا یصدق ایمان عبد، حتى یکون بما فى ید الله اءوثق منه بما فى یده
هیچ کس در ادعاى ایمان راستگو و صادق نمى باشد، مگر زمانى که اعتمادش به آنچه نزد خداوند است بیشتر از آنچه نزد خودش است باشد
(28)
30. ناتوانى فرد از شناخت خدا
اعلم ان الراسخین فى العلم هم الذین اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغیوب ، الاقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب ، فمدح الله - تعالى - اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علما، وسمى ترکهم التعمق فیما لم یکفهم البحث عن کنهه رسوخا
بدان که استواران در علم آن کسانى هستند که اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غیبت است و تفسیرش را نمى دانند، آنان را از این که بخواهند به زور از درهایى که جلو عوالم غیب زده شده است وارد شوند بى نیاز کرده است . پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسیدن به آن چه در حیطه دانششان نیست ستود و خود دارى آنان را از غور کردن در آن چه به بحث و جستجو از کنه آن مکلف نشده اند استوارى در علم نامیده
(29)
31. خداشناسى
انه لا ینبغى لمن عرف عظمة الله اءن یتعظم ، فآن رفعة الذین یعلمون ما عظمته ان یتوا ضعوا له
کسى که عظمت خداى را شناخت ، سزاوار نیست که خویشتن را بزرگ بشمارد؛ زیرا بلند مرتبگى کسانى که عظمت خدا را مى دانند به این است که در برابر او فروتن باشند.
(30)
3. توصیف صفات خداوندى 
32. اعتراف عقل ها
اءقام من شواهد البینات على لطیف صنعته ، و عظیم قدته ، ما انقادت له العقول معترفة " به ، و مسلمة له و نعقت فى اءسماعنا دلائله على وحدانیته
از دلایل آشکارى که بر لطف و نیکویى آفرینش او و بزرگى و شکوه قدرت او گواه اند این است که خردها به او اعتراف دارند و در برابرش منقادند و سر تسلیم فرود دارند و دلایل وحدانیت او در گوش هاى ما فریاد مى زنند.
(31)
33. بوده و هست
لا یزول اءبدا و لم یزل ، اول قبل الاشیاء بلا اءولیة ، و اخر بعد الاشیاء بلا نهایة
هیچ گاه زوال نپذیرد و همواره بوده است ؛ پیش از همه چیز بوده بى آن که او را آغازى باشد و پس از همه چیز هست بى آن که نهایت و پایانى داشته باشد.
(32)
34. خدا مانند ندارد
انک انت الله الذى لم تتناه لى العقول ، فتکون فى مهب فکرها مکیفا، و لا فى رویات خواطرها فتکون محدودا مصرفا
همانا آن خدایى هستى که در خردها تو را نهایتى نیست ، تا در جریان اندیشیدن آن ها داراى کیفیت باشى و در تاءمل اندیشه ها، تو را پایانى نیست تا در نتیجه ، محدود و متغیر باشى .
(33)
35. با دل و دست خدا را یارى کن !
فى کتابه للاشتر: و ان ینصر الله سبحانه بقلبه و یده و لسانه ؛ فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره ، و اعزاز من اعزه
در نامه اش به مالک اشتر مى فرماید: خداى سبحان را با دل و دست و زبان خود یارى رسان ؛ زیرا خداوند - جل اسمه - متعهد شده است که یارى کننده خود را یارى رساند و ارجمند دارنده اش را ارجمند دارد.
(34)
36. بخشایش خدا
من کتابه للاشتر لما و لاه مصر: لا تنصبن نفسک لحرب الله ؛ فانه لا یدلک بنقمته ، و لا غنى بک عن عفوه و رحمته
در فرمان حکومت مصر به مالک اشتر مى فرماید: مبادا به جنگ با خدا برخیزى ؛ زیرا تو توانایى خشم او را ندارى و از گذشت و مهربانى اش بى نیاز نیستى .
(35)
37. اداى تکلیف الهى
فى تفسیر (لا حول و لا قوة الا بالله ) : انا لا نملک مع الله شیئا، و لا نملک الا ما ملکنا؛ فمتى ملکنا ما هو اءملک به منا کلفنا، و متى اءخذه منا وضع تکلیفه عنا
در تفسیر (لا حول و لا قوة الا بالله ) فرمود: با وجود خدا ما مالک آن چیزى هستیم که او خود آن را به ملکیت ما در آورده است . پس ، وقتى آن چه را به مالکیتش سزاوارتر از ماست در اختیار ما نهد تکلیفى بر عهده ما نهاده است و هرگاه آن را از ما باز گیرد، تکلیف خویش را از عهده ما برداشته است .
(36)
38. پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست !
.. الظاهر فلا شى ء فوقه ، و الباطن فلا شى ء دونه
آشکار است و چیزى آشکارتر از او نیست و نهان نیست و نهان است و چیزى نهان تر از او نیست .
(37)
39. ناظر بر همه کارها
ان الله سبحانه و تعالى لا یخفى علیه ما العباد مقترفون فى لیلهم و نهارهم . لطف به خبرا؛ و اءحاط به علما، اءعضاؤ کم شهوده و جوار حکم جنوده ، و ضمائر کم عیونه و خلواتکم عیانه
آن چه را که بندگان در شب و روز خود انجام مى دهند بر خداوند پاک و بزرگ پوشیده نیست . به کوچک ترین کارشان آگاه و به کردارشان داناست و احاطه دارد. اعضاى بدن شما گواهان اویند و اندام هایتان سپاهیان او و ضمیرهایتان جاسوسان او و نهان هاى شما نزد او آشکار است .
(38)
40. تواضع هر چیز در برابر خدا
کل شى ء خاشع له ، و کل شى ء قائم به ، غنى کل فقیر، و عز کل ذلیل ؛ و قوة کل ضعیف
هر چه در برابر او فروتن است و همه چیز ایستاده به اوست ، بى نیاز کننده هر نیازمندى است و عزت بخش هر خوارى و نیرو دهنده هر ناتوانى .
(39)
41. سازنده وارده کننده حقیقى
مرید لا بهمة ، صانع لا بجارحة .
اراده کننده است ، اما نه با عزم و تصمیم قبلى ، سازنده است ، اما نه به واسطه اندامى .
(40)
42. توانایى خدا و گستاخى بشر
تعالى من قوى ما اءکرمه ! و تواضعت من ضعیف ما اءجراک عل معصیته
بلند مرتبه است خدایى که در عین نیرومندى ، بزرگوار و با گذشت است و چه پست و فرومایه اى تو اى انسان ! که با این همه ناتوانى ، بر نافرمانى او گستاخى .
(41)
43. خداى آشکار و نهان
الظاهر لا یقال (مما؟) و الباطن لا یقال (فیم ؟)
خداوند آشکار است امام گفته نمى شود از چه خبر؟و نهان است لیک گفته نمى شود در چه چیز؟
(42)
44. خدا شنواست
من تلکم سمع نطقه ، و من سکت علم سره
هر که سخن بگوید، خدا گفتارش را مى شنود و هر که خاموش ماند، او آن چه را در درونش مى گذرد مى داند.
(43)
45. چیرگى خداوند قهار
له الاحاطه بکل شى ء و الغلبة لک شى ء، و القوة على کل شى ء
بر هر چیزى احاطه دارد و بر همه چیز چیرگى دارد و بر هر چیز توانا و نیرومند است .
(44)
46. خدا لطیف و شنوا و داناى حقیقى
کل سمیع غیره یصم عن لطیف الاصوات ؛ و یصمه کبیرها، و یذهب عنه ما بعد منها، و کل بصیر غیره یعمى عن خفى الالوان و لطیف الاجسام
هر شنوایى ، جز او، از شنیدن آواهاى ظریف و بسیار آهسته ناتوان است و صداهاى بلند نیز گوشش را کر مى سازد و آوازهاى دور دست را نمى شنود و هر بینایى ، جز او، از دیدن رنگ هاى ناپیدا و اجسام ظریف و بسیار ریز کور است .
(45)
47. خدا آشکار و نهان است
ظهر فبطن ، و بطن فعلن .
آشکار است و پنهان و پنهان است و آشکار.
(46)
48. شنوا اما نه با ابزار
... السمیع لا باءداة .
خدا شنواست ؛ اما نه به واسطه ابزار شنیدن .
(47)
49. عزت بخشیدن ذلیلان
فى صفُة الله سبحان : عز کل ذلیل
امام على علیه السلام در وصف خداى سبحان مى فرماید: عزت بخش هر ذلیل است .
(48)
50. در وصف خداى سبحان
فى صفةُ الله سبحانه : اءرانا من ملکوت قدرته ، و عجائب ما نطقت به آثار حکمته ، و اعتراف الحاجة من الخلق الى اءن یقیمها بمساک قوته ، مادلنا باظطرار قیام الحجة له على معرفته ، فظهرت البدائع التى احدثها آثار صنعته ، و اءعلام حکمته ، فصار کل ما خلق حجة له و دلیلا علیه
در وصف خداى سبحان مى فرماید: از ملکوت قدرت خویش و شگفتى هایى که نشانه هاى حکمتش گویاى آنهاست ، چنان به ما نشان داد که این حجت ها و براهین وجود او لاجرم ما را به شناخت وى رهنمون مى شوند. پس ، بدایعى که آثار آفرینش او و نشانه هاى حکمتش پدید آورده اند آشکار است و آن چه آفریده حجت او و دلیل و راهنما به سوى او هستند.
(49)
 


نوشته شده در : شنبه 6 آذر 1389  توسط : عطر حرم .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.