تبلیغات
دعای ملک سلیمان:آیه35سوره ص - دیدار با مهدى(عج) در سایه قرآن

امروز:

دیدار با مهدى(عج) در سایه قرآن

مساله دیدار حضرت مهدى(عج) از مسائل مهمى است که در طول قرنهاى متمادى قلوب شیعیان مشتاق را به خود مشغول داشته و آنان که عاشق وصال حضرت بوده‏اند در این انتظار سوخته‏اند و ساخته‏اند، از این میان، شایستگان به مقام دیدار نائل آمده‏اند و از فیض محضر حضرت ولى عصر(عج) بهره‏مند گردیده‏اند و چه زیبا به آرزوى خود رسیده‏اند.

خوشبختانه براى راهیابى و درک محضر امام عصر(عج) از ناحیه معصومین (علیهم السلام) و راه‏یافتگان به وصال آن حضرت سفارشهایى شده که مشتاقان را به مقصود نزدیکتر مى‏سازد و راهنماى آنان براى تشرف به محضر قدسى حضرت مهدى(عج) مى‏گردد.

حضرت مهدى(عج) در نامه‏اى که خطاب به شیخ مفید مرقوم نموده، فرموده است:

و اگر خدا شیعیان ما را براى طاعت‏خود موفق بدارد، در اینکه دلهاشان با هم باشد و به عهد خود وفا کنند، برکت‏به لقاء ما از آنها تاخیر نیفتد و سعادت مشاهده ما به آنها به زودى خواهد رسید. - که این لقاء و دیدار ما - به سبب حقیقت معرفت و صدقى است که با ما دارند. پس ما را از آنها دور نمى‏دارد مگر آنچه که از آنها صادر مى‏شود که ما از آن کراهت داریم و براى آنها اختیار نمى‏کنیم. (1)

و شیخ کلینى در کافى از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت کرده که هر کس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درک نماید حضرت قائم(ع) را و اگر مرد در جوار حضرت پیغمبر(ع) خواهد بود. (2)

و امام صادق(ع) فرمود: هر کس سوره بنى‏اسرائیل را در هر شب جمعه بخواند نمى‏میرد تا حضرت قائم(عج) را درک کند و از اصحاب و یارانش باشد. (3)

و امام باقر(ع) فرمود:«کسى که مسبحات را بخواند، از دنیا نمى‏رود تا حضرت مهدى(عج) را درک کند و اگر جلوتر از دنیا برود، در جهان دیگر در همسایگى رسول خدا(ص) خواهد بود.» (4)

شیخ رجبعلى خیاط مردى از پاکان روزگار بوده که درجات عالى سلوک را پشت‏سر نهاده و به مراتب عالى معرفت رسیده بود، براى این مرد بزرگ حکایات و کراماتى نقل شده که در کتاب ارزشمند «تندیس اخلاص‏» تالیف حجة‏الاسلام و المسلمین محمد محمدى رى‏شهرى مذکور است. به علاوه دستورالعملهاى اخلاقى و سفارشهایى از شیخ رسیده است که حکایت‏یکى از آنها چنین است:

جناب شیخ در برابر درخواستهاى مکرر یارانش براى تشرف به محضر مقدس حضرت ولى عصر(عج) سفارشهاى خاصى فرموده است که از جمله مى‏توان به مورد زیر اشاره کرد:

شبى یکصد بار آیه کریمه «رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنک سلطانا نصیرا» (5) قرائت‏شود. (تا چهل شب)

یکى از کسانى که این سفارش شیخ را دریافت کرده و بر آن مداومت کرده است، پس از چهل روز نزد شیخ مى‏آید و مى‏گوید موفق به زیارت حضرت نشده است. شیخ مى‏فرماید: هنگامى که در مسجد نماز مى‏خواندید، آقاى سیدى به شما فرمودند: «انگشتر در دست چپ کراهت دارد» و شما گفتید: «کل مکروه جائز» هم ایشان امام زمان(ع) بودند.

حکایت دیگرى نقل شده است که دو فرد مغازه‏دار عهده‏دار زندگى خانواده سیدى مى‏شوند. یکى از آن دو براى تشرف به محضر امام زمان(ع) ذکر سفارش شده مرحوم شیخ را شروع مى‏کند. پیش از شب چهلم، یکى از فرزندان خانواده سید نزد او مى‏آید و یک قالب صابون مى‏خواهد. مغازه‏دار مى‏گوید: مادرت هم فقط ما را شناخته، مى‏توانى از دیگرى صابون بگیرى!

شب که خوابیده است، متوجه مى‏شود از داخل حیاط او را صدا مى‏کنند، بیرون مى‏آید و کسى را نمى‏بیند. پس از آن که سه بار صدا را مى‏شنود که با نام او را صدا مى‏زنند، در حیاط را مى‏گشاید، در کوچه سیدى را مى‏بیند که روى خود را پوشانده است و مى‏گوید: «ما مى‏توانیم بچه‏هایمان را اداره کنیم، ولى مى‏خواهیم شما به جایى برسید.» (6)

نقل شده که سید ابوالحسن حافظیان یکى از مفاخر سرزمین خراسان به نقل از مرحوم شیخ حسنعلى اصفهانى (نخودکى) متوفى‏17 شعبان 1361ه .ق و او هم به نقل از شیخ حسن اصفهانى داستانى به شرح زیر نقل مى‏کند:

من با قدرت زیادى براى توفیق تشرف به پیشگاه حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) تلاش کردم و در این راه از هر ذکر و دعا و توسلى که بلد بودم فرو نگذاشتم ولى توفیق حاصل نشد. شبى در عالم رؤیا به من گفته شد: شما در این راه موفق نخواهید شد زیرا فلان صفت در شما هست تا این صفت را داشته باشید لیاقت دیدار کعبه مقصود را نخواهید داشت.

چون بیدار شدم توبه و انابه کردم و براى اصلاح خویشتن هر روز چند ساعت در حجره را مى‏بستم و مشغول تلاوت قرآن مى‏شدم، بعدها به نظرم رسید که این مدت را در خارج شهر و در فضاى آزاد و در محضر قرآن باشم و لذا مدتى طولانى همه روزه به صحرا مى‏رفتم و ساعتها در محضر قرآن بودم و تلاش مى‏کردم که قرآن را با تدبیر و تعقل تلاوت کنم و اعمال و عقاید خود را با آن تطبیق نمایم. روزى مشغول تلاوت قرآن بودم صدایى شنیدم که به من گفت: «تا چهل روز هر روز مسبحات را بخوان و شبهاى جمعه سوره مبارکه اسراء را بخوان، بعد از چهل روز من مى‏آیم و تو را به محضر شریف حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) مى‏برم‏».

(مسبحات عبارتند از سوره‏هایى که با «سبح‏»، «یسبح‏»، «سبحان‏» آغاز مى‏شوند.)

شیخ حسن اصفهانى مى‏گوید: تا چهل روز هر روز مسبحات را خواندم و شبهاى جمعه سوره اسراء را خواندم. روز چهلم آن‏هر کس بخواند مسبحات، یعنى سوره حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى را پیش از خواب، نمیرد تا درک نماید حضرت قائم(ع) راشخص آمد و گفت: بیا، مقدارى راه رفتم، به دره‏اى رسیدم، در سرازیرى دره به من گفت: من راهنما بودم، من مى‏روم. هنگامى که تو به آخر دره رسیدى وجود مقدس حضرت کعبه مقصود را بر فراز تپه خواهى دید. چیزى نگذشت که وجود مقدس حضرت بقیة‏الله (ارواحنا فداه) را در هاله‏اى از نور بر فراز تپه دیدم.

فرمودند: اگر بخواهى یکبار دیگر مرا ببینى وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم على بن‏موسى الرضا(ع). این را فرمود و از چشمم غایب شد، مدتها گریستم و مهیاى سفر شدم. در مدت چهل روز، خود را به مشهد مقدس رسانیدم، غسل کردم و وارد حرم شدم کعبه مقصودم را باز در بالاى سر امام رضا(ع) دیدار کردم. فرمود: وعده من و شما در حرم مطهر جد بزرگوارم حضرت حسین(ع) این را فرمود و از چشمم غایب شد. ده روز در مشهد اقامت نمودم و سپس راهى عتبات عالیات شدم. دو ماه در راه بودم و بعد از دو ماه به سرزمین مقدس کربلا رسیدم. غسل کردم، وارد حائر حسینى شدم، خورشید امامت را در حرم امام حسین(ع) زیارت کردم و خود را بر قدمهاى مبارکش انداختم.

فرمود: شیخ حسن حاجتت چیست؟

گفتم: آقا آنچه من فقط از شما مى‏خواهم این است که هر کجا باشم بتوانم شما را زیارت کنم. فرمود: هر وقت‏خواستى مرا زیارت کنى آیات آخر سوره مبارکه حشر (لو انزلنا هذا القرآن ... الى آخر) را با دعاى عهد بخوان. (7)

در پایان غزلى از فیض کاشانى را حسن ختام این مقاله قرار مى‏دهیم.

  • گفتمش: دل بر آتش تو کباب گفتمش: اضطراب دلها چیست گفتمش: اشک راه خوابم بست گفتمش: بهر عاشقان چه کنى گفتمش: پرده جمال تو چیست گفتمش: تاب آن جمالم نیست گفتمش: باده لب لعلت گفتمش: تشنه وصال توام گفتمش: جان و دل فدا کردم گفت: آرى چنین کنند احباب (8)

  • گفت: جانها زماست در تب و تاب گفت: آرام سینه‏هاى کباب گفت: کى بود عاشقان را خواب گفت: برگیرم از جمال نقاب گفت: بگذر ز خویشتن، دریاب گفت: چون بى‏تو گردى، آرى تاب گفت: از حسرتش توان شد آب گفت: زین مى کسى نشد سیراب گفت: آرى چنین کنند احباب (8) گفت: آرى چنین کنند احباب (8)

1- دیدار با ابرار، شیخ مفید، احمد لقمانى، ص 35، سازمان تبلیغات اسلامى، تهران، 1374ش.

2- اصول کافى، ج 2، ص‏593، دارالاضواء.

3- فضایل و آثار قرائت‏سوره‏ها، ص 38.

4- همان، ص 74.

5- سوره اسراء، آیه 80.

6- تندیس اخلاص، محمد محمدى رى‏شهرى، مؤسسه فرهنگى دارالحدیث،1376ش، ص 84.

7- سرگذشتهاى تلخ و شیرین قرآن، غلامرضا نیشابورى، ج 2، ص 64.

8- کلیات اشعار فیض کاشانى، ص‏29.


نوشته شده در : شنبه 6 آذر 1389  توسط : عطر حرم .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.