تبلیغات
دعای ملک سلیمان:آیه35سوره ص - نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى/3

امروز:

نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى/3

امام خمینى در اجتماع مردم، با شجاعت از شخص شاه به عنوان عامل اصلى جنایات و هم‏پیمان با اسرائیل یاد مى‏کرد و مردم را به قیام فرا مى‏خواند. او در سخنرانى خود در روز 12 فروردین 1342

شدیداً از سکوت علماى قم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیم انتقاد کرد و فرمود:

امروز سکوتْ همراهى با دستگاه جبار است. (21)

حضرت امام روز بعد (13 فروردین 42) اعلامیه معروف خود را تحت عنوان «شاه‏دوستى یعنى غارتگرى» منتشر ساخت. در این اعلامیه که یکى از تندترین بیانیه‏هاى سیاسى امام خمینى است، رژیم شاه به محاکمه کشیده شده و در پایان آن تأکید شده بود که در این شرایط تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب (و لو بلغ ما بلغ). در همین اعلامیه است که امام خمینى خطاب به شاه و عمّالش مى‏نویسد:

من اکنون قلب خود را براى سرنیزه‏هاى مأمورین شما حاضر کردم، ولى براى قبول زورگوییها و خضوع در مقابل جباریهاى شما حاضر نخواهم کرد. (22)

امام خمینى راه خویش را آگاهانه انتخاب کرده بود. در پشت سر کوله‏بارى از تجربیات تلخ و شیرین سیاسى و مبارزاتى داشت و در پیش رو حوادثى سهمگین و مسیرى پر مخاطره مى‏دید. اما او نه از گذشته و نه از آینده فرمان نمى‏گرفت، او به تکلیف شرعى مى‏اندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ ما بلغ» بود. در منطق امام معناى «شکست و پیروزى» غیر آن چیزى است که در عرف سیاستمداران حرفه‏اى تعریف مى‏شود. بر خلاف بسیارى از مبارزینِ بنام و رهبران و مشاهیر سیاسى جهان که نخست- به هر دلیل و انگیزه‏اى- وارد میدان مبارزه مى‏شوند و آن گاه به خویشتن و نقش خود توجه کرده و شخصیتشان در چنین کشاکشى شکل مى‏گیرد. امام مى‏فرمود:

خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد، جامعه به او روى آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتى پیدا کند که خود را مى‏بازد، خود را گم مى‏کند. (23)

امام خمینى زمانى در نقش رهبرى انقلاب اسلامى در سال 1342 ظاهر شد که سالها پیش از آن، مراحل مختلف تهذیب نفس و جهاد اکبر و کسب فضایل معنوى و معارف حقیقى را در سطوح عالیه گذرانده بود. او خودسازى و جهاد درونى را مقدم بر مبارزه بیرونى مى‏دانست، و حتى مى‏فرمود فراگیرى علوم مختلف و علم توحید نیز اگر توأم با تهذیب نفس نباشد حجابى بیش نیست و ره به حقیقت نخواهد برد. جملات تند امام در بیانیه 13 فروردین 42 و مشابه آن که در آثار امام خمینى فراوانند، ژست سیاسى براى بیرون کردن حریف از صحنه نبود. بیان واقعیتى برخاسته از عمق وجود شخصیتى بود که عالم را محضر خدا مى‏دانست. او نه با شاه و نه با صدام و کارتر و ریگان و دیگر کسانى که در طول دوران مبارزه‏اش به رویارویى آنان برخاسته بود، کینه و دشمنى شخصى نداشت. امام خمینى به اصلاح جامعه انسانى و نجات بشر از سلطه اصحاب شیطان و بازگشت بشریت به هویت فطرى خویش که الهى و رحمانى است مى‏اندیشید و مبارزه را از این زاویه مى‏نگریست. او پیش از آنکه دیگران را دعوت کند، خود به این مبانى معتقد و عامل بود. راز موفقیتهاى امام خمینى را باید در مجاهده طولانى او با نفس و نیل به معرفت شهودى حقیقت جستجو کرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسى امام خمینى بدون نظر کردن به مراحل تکامل شخصیت روحى و معنوى و علمى وى ممکن نیست.

جهان، عناصر برجسته مبارز و انقلابى بسیارى به خود دیده است اما آنچه که کار امام را برجسته مى‏کند و انقلاب او را از سایر انقلابها جدا و به نهضت انبیا پیوند مى‏دهد آن است که شخصیتى دست به کار انقلاب اسلامى در قرن بیستم زد که به گفته تمام کسانى که با وى محشور بوده‏اند از بدو تکلیف تا روزهاى آغاز قیام و از آن زمان تا روز کوچ و رحلت حتى یک شب نماز شب و نیایش شبانه‏اش ترک نشد تا چه رسد به واجبات و فرایض دینى. او همان مردى است که وقتى در روزهاى پایانى اقامتش در نوفل لوشاتوى پاریس صدها خبرنگار و فیلمبردار از سراسر جهان براى ضبط آخرین مصاحبه در فرانسه گرد آمده بودند، دقایقى پس از آغاز گفتگو به محض رسیدن وقت نماز مصاحبه را نیمه کاره رها کرد.

راز تأثیر شگفت پیام و کلام امام در روان مخاطبینش که تا مرز جانبازى پیش مى‏رفت را باید در همین اصالت اندیشه، صلابت رأى و صداقت بى‏شائبه‏اش با مردم جستجو کرد.

از برجسته‏ترین ویژگیهاى نهضت امام خمینى اعلام خط مشى مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نکردن از آنها و قاطعیت در پیگیریهاى هدفهاست که دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند. بررسى بیانیه‏ها و مواضع سیاسى امام خمینى در تمام دوران مبارزه او با شاه و امریکا و مقایسه آن با مواضع شخصیتهاى روحانى و سیاسى و احزاب و گروهها به روشنى تفاوت میزان پایبندى امام به هدفها و عزم او بر ادامه نهضت را با دیگران نمایان مى‏سازد. اسناد و مدارک تاریخى گواهى مى‏دهند که چگونه در آغاز قیام در سالهاى 1340- 42 گروهها و افرادى از رجال بزرگ دینى و سیاسى وارد میدان مبارزه شدند و حتى در پاره‏اى موارد تندترین موضعگیریها را داشتند اما به محض برخورد با نخستین هجوم رژیم شاه عقب‏نشینى کردند و برخى از آنها انزوا و سکوتى طولانى را پیشه ساختند که تا روزهاى اوج گرفتن دوباره نهضت در سال 1357 و پیروزى انقلاب اسلامى ادامه داشت و عده‏اى نیز به سرعت از مواضع رهبرى قیام فاصله گرفتند و به جاى مبارزه با سیاستهاى مداخله‏جویانه و استعمارى امریکا در ایران و مخالفت با اساس نظام سلطنت و رژیم شاه به عنوان عامل تسلط بیگانه، به مسائل فرعى و شعارهایى همچون «انتخابات آزاد» و «اجراى‏ قانون اساسى سلطنتى» روى آوردند. بر آگاهان به مسائل تاریخ معاصر ایران پوشیده نیست که در فضاى آن روز جامعه ایران دم زدن از چنین شعارهایى جز منحرف ساختن مسیر قیام مردم از مبارزه با عوامل اصلى، ثمر دیگرى نداشت و به همین سبب نیز ساواک شاه به تقویت چنین جریاناتى مى‏پرداخت. در این میان امام خمینى و یاران معتقد به راه او بودند که در تمام دوران مبارزه هیچ‏گاه از مواضع اولیه خود عدول نکردند و على رغم دشواریها و فراز و نشیبهاى فراوانى که هر یک مى‏توانست توجیهى براى تغییر موضع و روى کردن به سکوت و سازش باشد، بر همان هدفهایى پاى فشردند و جانفشانى کردند که در آغاز قیام خویش اعلام کرده بودند. چنین پایدارى و استقامتى جز با ایمان به مبانى و حقایقى برتر از اقتضاى شرایط سیاسى و اجتماعى روز ممکن نیست.

سال 1342 با تحریم مراسم عید نوروز آغاز و با خون مظلومین فیضیه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر امریکا اصرار مى‏ورزید و امام خمینى بر آگاه کردن مردم و قیام آنان در برابر دخالتهاى امریکا و خیانتهاى شاه پافشارى داشت. در چهارده فروردین 1342 آیت الله العظمى حکیم از نجف طى تلگرافهایى به علما و مراجع ایران خواستار آن شد که همگى به طور دستجمعى به نجف هجرت کنند. این پیشنهاد براى حفظ جان علما و کیان حوزه‏ها مطرح شده بود. رژیم شاه با دست زدن به اقداماتى خشم خود را از جانبدارى علماى نجف و کربلا و آیت الله حکیم در حمایت از قیام علماى ایران ابراز نمود. رژیم شاه براى ایجاد رعب و جلوگیرى از پاسخگویى علما به تلگراف آیت الله حکیم، نیروهاى نظامى را به قم گسیل داشت و همزمان هیأتى را براى ابلاغ پیام تهدیدآمیز شاه به منزل مراجع تقلید فرستاد. امام خمینى از پذیرش این هیأت امتناع ورزید. چندى بعد امام خمینى در سخنرانى خود (12/ 2/ 42) با اشاره به همین قضیه و با یاد کردن از شاه به عنوان «مردک»! فرمود:

مردک مى‏فرستد رئیس شهربانى را، رئیس این حکومت خبیث را، مى‏فرستد منزل آقایان. من راهشان ندادم. اى کاش‏ راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد کرده بودم! مى‏فرستند منزل آقایان که اگر نَفَستان در فلان قضیه درآید، فرموده‏اند اعلیحضرت فرموده‏اند: اگر نفس شما درآید، مى‏فرستیم منزلهایتان را خراب مى‏کنیم، خودتان را هم مى‏کشیم، نوامیستان را هَتْک مى‏کنیم. (24)

حضرت امام بدون اعتنا به این تهدیدها، پاسخ تلگراف آیت الله العظمى حکیم را ارسال نموده و در آن تأکید کرده بود که هجرت دستجمعى علما و خالى کردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست. امام خمینى در قسمتى از این تلگراف نوشته بود:

ما تکلیف الهى خود را ان شاء اللَّه ادا خواهیم کرد؛ و به إحدى الْحُسْنَیَیْن نایل خواهیم شد: یا قطع دست خائنین از حریم اسلام و قرآن کریم؛ و یا جوار رحمت حق جلّ و علا: إِنِّى لَا أَرَى الموتَ إِلَّا سَعَادةً و لَا الحَیاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً. (25)

امام خمینى در پیامى (به تاریخ 12/ 2/ 1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه بر همراهى علما و ملت ایران در رویارویى سران ممالک اسلامى و دول عربى با اسرائیل غاصب تأکید ورزید و پیمانهاى شاه و اسرائیل را محکوم کرد (26) و بدین ترتیب از آغاز قیام خویش نشان داد که نهضت اسلامى در ایران از مصالح امت اسلامى جدا نیست و قیام او نهضتى اصلاح‏طلبانه در کل جهان اسلام است و محدود به مرزهاى جغرافیایى ایران نیست. حضرت امام در نامه‏اى خطاب به علما نوشت:

خطر اسرائیل براى اسلام و ایران بسیار نزدیک است. پیمان با اسرائیل در مقابل دول اسلامى یا بسته شده یا مى‏شود ... با سکوت و کناره‏گیرى همه چیز را از دست خواهیم داد. اسلام به ما حق دارد، پیغمبر اسلام حق دارد. باید در این زمان که زحمات جانفرساى آن سرور در معرض زوال است، علماى اسلام و وابستگان به دیانت مقدسه، دَینْ خود را ادا نمایند. من مصمم هستم که از پا ننشینم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم. (27)

قیام 15 خرداد و دستگیرى امام خمینى:

ماه محرّم 1342 که مصادف با خرداد بود فرا رسید. امام خمینى این فرصت را براى دعوت مردم به قیام علیه رژیم مستبد شاه غنیمت شمرد. روز عاشورا جمعیت صد هزار نفرى در تهران با داشتن عکسهایى از امام به تظاهرات پرداختند و در مقابل کاخ مرمر (محل استقرار شاه) براى اوّلین بار در پایتخت شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند. روزهاى بعد نیز در دانشگاه و بازار و مقابل سفارت انگلیس تظاهرات گسترده‏اى در حمایت از قیام امام برپا بود.

امام خمینى عصر عاشوراى سال 1383 هجرى قمرى (13 خرداد 1342 شمسى) در مدرسه فیضیه نطق تاریخى خویش را که آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد کرد. بخش عمده‏اى از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوى و افشاى روابط پنهانى شاه و اسرائیل اختصاص داشت. در همین سخنرانى بود که امام خمینى با

صداى بلند خطاب به شاه فرمود:

آقا! من به شما نصیحت مى‏کنم؛ اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى‏کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند مى‏کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروى، همه شکر کنند ... اگر دیکته مى‏دهند دستت و مى‏گویند بخوان، در اطرافش فکر کن ... نصیحت مرا بشنو ... ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت مى‏گوید: از اسرائیل حرف نزنید ... مگر شاهْ اسرائیلى است؟ (28) سخنان امام خمینى همچون پتکى بر روح شاه که جنون قدرت و تکبّر فرعونى او زبانزد خاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش کردن صداى قیام را صادر کرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینى در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها کماندوى اعزامى از مرکز، منزل حضرت امام را محاصره کردند و ایشان را در حالى که مشغول نماز شب بود دستگیر و سراسیمه به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى کردند و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند. خبر دستگیرى امام به سرعت در شهر قم و مناطق اطراف پیچید. زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوى منزل قائد خود حرکت کردند. شعار اصلى جمعیت «یا مرگ یا خمینى» بود که از تمام فضاى قم به گوش مى‏رسید. خشم مردم آن چنان بود که ابتدا مأمورین پلیس پا به فرار گذاشتند. آنها پس از تجهیز قوا به میدان آمدند. نیروهاى کمکى نظامى نیز از پادگانهاى اطراف به شهر قم گسیل شدند. هنگامى که سیل جمعیت از حرم حضرت معصومه بیرون آمدند، رگبار مسلسلها گشوده شد و تا ساعتى چند درگیرى شدید ادامه داشت. حمام خون به راه افتاده بود. هواپیماهاى نظامى از تهران به پرواز درآمدند و در فضاى شهر قم براى ایجاد رعب بیشتر دیوار صوتى را شکستند. قیام با سرکوبى شدید کنترل شد. کامیونهاى نظامى، اجساد شهدا و مجروحین را به سرعت از خیابانها و کوچه‏ها به نقاط نامعلومى بردند. غروب آن روز شهر قم حالتى جنگ‏زده و غمگنانه داشت.

صبحگاه 15 خرداد خبر دستگیرى رهبر انقلاب به تهران، مشهد، شیراز و دیگر شهرها رسید و وضعیتى مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرکهاى اطراف به سوى تهران سرازیر شدند. تانکها و ابزار زرهى و نیروهاى نظامى براى جلوگیرى از ورود معترضین به شهر در سه راهى ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادى از راهپیمایان را به خاک و خون کشیدند. جمعیت انبوهى در حوالى بازار تهران و مرکز شهر نیز گرد آمده و با شعار «یا مرگ یا خمینى» به سوى کاخ شاه به حرکت درآمدند. از جنوب شهر تهران نیز سیل جمعیت به سمت مرکز راه افتاده بود و در پیشاپیش آنها طیب حاج رضایى و حاج اسماعیل رضایى، دو تن از جوانمردان جنوب شهر تهران با گروه خود در حرکت بودند. این دو تن بعد از چندى دستگیر و در 11 آبان 1342 تیرباران شده و هوادارانشان به بندرعباس تبعید گردیدند.

نزدیکترین ندیم همیشگى شاه، تیمسار حسین فردوست در خاطراتش از به کارگیرى تجربیات و همکارى زبده‏ترین مأمورین سیاسى و امنیتى امریکا براى سرکوب قیام و همچنین از سراسیمگى شاه و دربار و امراى ارتش و ساواک در این ساعات پرده برداشته و توضیح داده است که چگونه شاه و ژنرالهایش دیوانه‏وار فرمان سرکوب صادر مى‏کردند. ارتشبد فردوست در توضیح وخامت اوضاع مى‏نویسد: به اویسى (فرمانده لشکر گارد ویژه) گفتم «تنها راه این است که هر چه آشپز و نظافتکار و اسلحه‏دار و غیره در لشکر دارى مسلح کنى» (29) سرانجام مأمورین نظامى و پلیس شاه با تیراندازیهاى گسترده و مستقیم و به کارگیرى هر چه در توان داشتند بر قیام مردم فائق آمدند. اسد اللَّه علم نخست‏وزیر شاه در خاطراتش از این روز خطاب به شاه مى‏نویسد:

اگر ما عقب‏نشینى کرده بودیم ناآرامى به چهار گوشه ایران سرایت مى‏کرد و رژیم ما با تسلیم ننگ‏آورى سقوط مى‏کرد. در آن موقع حتى این را به شما [شاه‏] عرض کردم که اگر خود من هم از مسند قدرت به زیر کشانده شوم شما همیشه مى‏توانید با محکوم کردن و اعدام من به عنوان مسبّب آنچه واقع شده خود را نجات دهید! (30) روز 15 خرداد در تهران و قم حکومت نظامى برقرار شد اما على رغم آن، روزهاى بعد نیز تظاهرات وسیعى برپا بود که در هر مورد به درگیرى خونین انجامید.

15 خرداد 42 مبدأ انقلاب اسلامى مردم ایران بود. امام خمینى پس از نوزده روز حبس در زندان قصر به زندانى در پادگان نظامى‏ عشرت‏آباد منتقل شد.

شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد، قیام مردم را بلوا و اقدامى وحشیانه، و نتیجه اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه نامید و سعى کرد تا آن را به خارج از مرزها و کسانى همچون جمال عبد الناصر نسبت دهد. سستى ادعاهاى شاه بر هیچ کس پوشیده نبود. بر خلاف ادعاهاى مکرر شاه، عناصر چپ و کمونیستها نه تنها هیچ‏گونه مشارکتى در این قیام نداشتند بلکه حزب توده و دیگر کمونیستهاى ایران در نوشته‏ها و مواضع خویش به تکرار تفسیر رادیو مسکو و روزنامه‏هاى شوروى از وقایع 15 خرداد مى‏پرداختند. حزب کمونیست شوروى، قیام 15 خرداد را حرکتى کور و ارتجاعى بر ضد اصلاحات مترقّیانه شاه! مى‏دانست. (31) ادعاى کذب دیگر شاه (در مورد دخالت دولت مصر) نیز على رغم تلاش و دسیسه ساواک هیچ‏گاه از سوى احدى باور نشد. استقلال تمام عیار قیام 15 خرداد آن چنان برملا و فاحش بود که این گونه انگها نمى‏توانست کمترین لطمه‏اى بدان وارد سازد.

با دستگیرى رهبر نهضت و کشتار وحشیانه مردم در روز 15 خرداد 42، قیام ظاهراً سرکوب شد. امام خمینى در حبس از پاسخ گفتن به سؤالات بازجویان، با شهامت و اعلام اینکه هیأت حاکمه ایران و قوه قضاییه آن را غیر قانونى و فاقد صلاحیت مى‏داند، اجتناب ورزید. حضرت امام در سلول انفرادى پادگان عشرت‏آباد نیز فرصت را از دست نداد و به مطالعه کتب تاریخ معاصر و از آن جمله تاریخ مشروطیت ایران و کتابى از آثار جواهر لعل نهرو پرداخت. پس از دستگیرى امام خمینى اعتراضات گسترده‏اى از سوى روحانیت و اقشار مختلف مردم از سراسر کشور آغاز و خواستار آزادى رهبر خویش شدند. جمعى از علماى برجسته کشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت کردند. بیم سوء قصد به جان رهبر انقلاب واکنش گسترده‏اى در مردم برانگیخته بود. تعدادى از علماى مهاجر در جریان یورش مأمورین ساواک دستگیر و براى مدتى زندانى شدند. شاه که وقایع 15 خرداد را لطمه‏اى به ثبات و تضمینهاى داده شده به امریکا مى‏دید، درصدد بود تا این وقایع را کم‏بها، و اوضاع را کنترل‏شده و عادى جلوه دهد. از سوى دیگر خشم مردم از ادامه بازداشت امام رو به فزونى بود. از این رو رژیم ناگزیر شد در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلى تحت محاصره نیروهاى امنیتى در منطقه داودیه تهران منتقل نماید. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داودیه سرازیر شدند. ساعاتى از ازدحام جمعیت نگذشت که رژیم ناگزیر از پراکندن جمعیت و محاصره علنى منزل، توسط نیروهاى نظامى گردید. عصر سیزده مرداد، روزنامه‏هاى رژیم شاه خبرى جعلى را مبنى بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتى منتشر ساختند. اطلاع از خبر و تکذیب آن خبر براى امام خمینى ممکن نبود. اما علماى وقت با انتشار بیانیه‏هایى هر گونه تفاهم را تکذیب کردند. در این میان اطلاعیه آیت الله العظمى مرعشى نجفى (ره) بسیار تند و افشاگرانه و مؤثر بود. پس از این وقایع، امام خمینى تحت الحفظ مأموران رژیم به منزلى واقع در محله قیطریه تهران منتقل شد و تا روز آزادى و بازگشت به قم در 16 فروردین سال 43 در همین محل محاصره شده اقامت داشت.

رژیم شاه در آغاز سال 1343 با این تصور که شدت عمل در ماجراى قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سکوت کرده است، کوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش‏شده جلوه دهد. در شامگاه 16 فروردین 43 بدون اطلاع قبلى، امام خمینى آزاد و به قم منتقل مى‏شود. به محض اطلاع مردم، شادمانى سراسر شهر را فرامى‏گیرد و جشنهاى با شکوهى در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا مى‏شود. سه روز از آزادى امام نمى‏گذرد که نطق انقلابى آن حضرت مهر بطلانى بر همه تصورات و تبلیغات رژیم مى‏زند. امام در این سخنرانى مى‏گوید:

امروز جشن معنى ندارد. تا ملّت عمر دارد، غمگین در مصیبت پانزده خرداد است. (32)

رهبر انقلاب در نطق خویش به تفصیل، ابعاد قیام 15 خرداد را برشمرده و در پاسخ به گزارش کذب روزنامه‏ها مبنى بر تفاهم ایشان با رژیم مى‏فرماید:

در سرمقاله نوشته بودند که با روحانیت تفاهم شده و روحانیون با «انقلاب سفید» شاه و ملّت موافق هستند! کدام انقلاب؟ کدام ملّت؟ ... خمینى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. با سرنیزه نمى‏شود اصلاحات کرد. (33)

تحلیل بردن نیروهاى مبارز در حوزه علمیه از طریق ایجاد اختلاف بین علما و مراجع، ترفندى بود که ساواک پس از آزادى امام خمینى در پى آن بود. امام با آگاهى از این توطئه در نطق تاریخى خود در مسجد اعظم قم (26 فروردین 43) فرمود:

اگر کسى به من اهانت کرد، سیلى به صورت من زد، سیلى به صورت اولاد من زد، و اللَّه تعالى راضى نیستم در مقابل او کسى بایستد دفاع کند؛ راضى نیستم. من مى‏دانم، من مى‏دانم که بعض از افراد یا به جهالت یا به عمد مى‏خواهند تفرقه ما بین این مجتمع بیندازند ... من که اینجا نشسته‏ام دست تمام مراجع را مى‏بوسم؛ تمام مراجع اینجا، نجف، سایر بلاد، مشهد، تهران، هر جا هستند، دست همه علماى اسلام را من مى‏بوسم. مقصد بزرگتر از این است آقا. من دست برادرى دراز مى‏کنم به تمام ملتهاى اسلام، به تمام مسلمین دنیا؛ در شرق و غرب عالم. (34)

امام خمینى در این نطق نیز علیه روابط پنهانى شاه و اسرائیل افشاگرى کرد و فریاد کشید:

اى مردم! اى عالَم! بدانید ملت ما مخالف است با پیمان با اسرائیل. این ملت ما نیست؛ این روحانیت ما نیست؛ دین ما اقتضا مى‏کند که با دشمن اسلام موافقت نکنیم. (35)

امام از شاه با عنوان «مَردَک» یاد کرده و خطاب به او فرمود:

اشتباه نکنید، اگر خمینى هم با شما سازش کند ملت اسلام با شما سازش نمى‏کند. اشتباه نکنید، ما به همان سنگرى که بودیم، هستیم. با تمام تصویبنامه‏هاى مخالف اسلام که گذشته است، مخالفیم؛ با تمام زورگوییها مخالفیم ... (36)

ملت عزیز شیعه از اسرائیل و عمال اسرائیل متنفرند، و از دولتهایى که با اسرائیل سازش مى‏کنند متنفر و منزجرند. (37)

اوّلین سالگرد قیام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بیانیه مشترک امام خمینى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه‏هاى جداگانه حوزه‏هاى علمیه گرامى داشته شد و به عنوان روز عزاى عمومى معرفى شد. (38) در تیر ماه سال 1343، مجاهد بزرگ آیت الله طالقانى و آقاى مهندس مهدى بازرگان از سران نهضت آزادى ایران که به حمایت از قیام 15 خرداد برخاسته بودند در دادگاههاى نظامى شاه محاکمه و به زندانهاى طویل المدت محکوم شدند. امام خمینى بیانیه‏اى صادر کرد و در آن هشدار داد که:

رأى‏دهندگان باید منتظر سرنوشت سختى باشند. (39)

همچنین امام خمینى پیشنهاد کرد به منظور پیگیرى اهداف نهضت، روحانیت ایران در سراسر کشور جلسات هفتگى منظم داشته و قیام ملت را هدایت کنند.

قیام امام خمینى علیه احیاى کاپیتولاسیون؛ تبعید امام به ترکیه:

در سوى دیگر، شاه با غرور همیشگى و به تصور اینکه کشتارها و بازداشتها و محاکمه‏ها، نیروى مقاومت عمده را از سر راه برداشته است، تحت فشار امریکا در انجام اصلاحات دیکته‏شده کاخ سفید مصمم بود. اصلاحات در نهایت مى‏بایست به نفوذ همه‏جانبه امریکا و حضور مستقیم کارگزاران این کشور در عرصه‏هاى مختلف اقتصاد و ارتش و ارکان رژیم شاه بینجامد. از این رو برداشتن موانع حقوقى و قانونى براى حضور نیروهاى امریکایى در ایران و تضمین امنیت و مطلق العنان بودن آنان شرط اوّلیه بود. احیاى رژیم کاپیتولاسیون (مصونیت سیاسى و کنسولى اتباع امریکایى در ایران) در دستور کار قرار گرفت. تصویب لایحه کاپیتولاسیون به وسیله مجلسین فرمایشى سنا و شورا تیر خلاصى بر استقلال نیم‏بند ایران بود. سرکوبى شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حکومت پلیسى شاه نفس را در سینه‏ها حبس کرده و کسى یاراى مخالفت نداشت. در این ماجرا نیز امام خمینى بر انجام رسالت‏ تاریخى خویش مصمم شد و به قیامى دوباره برخاست. روز چهارم آبان که روز تولد شاه بود و با هزینه‏هاى گزافى همه ساله جشنهاى فرمایشى برگزار مى‏شد، به عنوان روز افشاگرى از سوى امام خمینى انتخاب و خبر آن به وسیله نامه و ارسال پیکهایى از سوى آن حضرت به علماى شهرهاى مختلف، منتشر گردید. شاه براى تهدید امام خمینى و بازداشتن ایشان از تصمیم به ایراد سخنرانى در این روز، نماینده‏اى به قم اعزام نمود. حضرت امام نماینده شاه را نپذیرفت. پیغام شاه به آیت الله حاج آقا مصطفى (فرزند ارشد امام) ابلاغ گردید.

امام خمینى بى‏اعتنا به تهدیدها، در روز موعود یکى از ماندگارترین سخنرانیهاى خویش را در جمع کثیرى از روحانیون و مردم قم و دیگر شهرها ایراد کرد. این نطق تاریخى در حقیقت محاکمه دخالتهاى غیر قانونى هیأت حاکمه امریکا در کشور اسلامى ایران و افشاى خیانتهاى شاه بود. سخنرانى امام با صلابتى وصف‏ناپذیر با این جملات آغاز شد:

عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.

قانونى در مجلس بردند؛ در آن قانونْ اولًا ما را ملحق کردند به پیمان وین؛ ... تمام مستشاران نظامى امریکا با خانواده‏هایشان، با کارمندهاى فنى‏شان، با کارمندان ادارى‏شان، با خدمه‏شان ... از هر جنایتى که در ایران بکنند مصون هستند ...

آقا، من اعلام خطر مى‏کنم! اى ارتش ایران، من اعلام خطر مى‏کنم! اى سیاسیون ایران، من اعلام خطر مى‏کنم ... و اللَّه، گناهکار است کسى که داد نزند؛ و اللَّه، مرتکب کبیره است کسى که فریاد نکند. [گریه شدید حضار] اى سران اسلام، به داد اسلام برسید. [گریه حضار] اى علماى نجف، به داد اسلام برسید. [گریه حضار] اى علماى قم، به داد اسلام برسید. (40)

در همین سخنرانى بود که امام خمینى جمله معروف خود را به این شرح بیان داشت:

امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروى از هر دو بدتر. همه از هم بدتر؛ همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیثهاست! با امریکاست. رئیس جمهور امریکا بداند- بداند این معنا را- که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما ... تمام‏ گرفتارى ما از این امریکاست! تمام گرفتارى ما از این اسرائیل است! اسرائیل هم از امریکاست. (41)

امام خمینى در همین روز (4 آبان 1343) بیانیه‏اى انقلابى صادر کرد و در آن نوشت:

دنیا بداند که هر گرفتارى‏اى که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است؛ از امریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از امریکا خصوصاً متنفر است ... امریکاست که از اسرائیل و هواداران آن پشتیبانى مى‏کند. امریکاست که به اسرائیل قدرت مى‏دهد که اعراب مسْلم را آواره کند. (42)

افشاگرى امام علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون، ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامى دوباره قرار داد؛ اما رژیم شاه با بهره‏گیرى از تجربه سرکوبى قیام 15 خردادِ سال قبل به سرعت دست به کار شد. از سوى دیگر در این زمان جمع زیادى از عناصر برجسته مذهبى و سیاسىِ مدافع قیام امام، در زندان و یا تبعیدگاه بودند. برخى از مراجع تقلید و علماى بزرگ نیز که در ابتداى قیام 15 خرداد به صحنه مبارزه آمده بودند بتدریج به مصلحت‏گرایى و سکوت گرویده و پاى خود را از صحنه مبارزه بیرون کشیدند که این وضعیت تا سال پیروزى انقلاب‏  (1357) نیز ادامه داشت. از طرف دیگر به موجب سندهایى که بعد از پیروزى انقلاب اسلامى منتشر شد، کسانى همچون آقاى شریعتمدارى در این زمان (آبان 43) از موقعیت و نفوذ خود استفاده کرده و کوشیدند تا طرفداران خویش را وادار به سکوت و عدم حمایت از دعوت امام نمایند. خطر اصلى براى رژیم شاه وجود امام خمینى بود که به هیچ ترفندى نتوانسته بودند وى را به سکوت وادار کنند. او اکنون رهبرى محبوب و شناخته شده براى همه مبارزین ملت ایران و مرجع تقلید بسیارى از مردم بود. تجربه گذشته نشان داده بود که بازداشت او در داخل کشور دشواریهاى رژیم را صد چندان مى‏کند. قصد سوء نسبت به جان وى نیز به منزله ایجاد زمینه شورشى غیر قابل کنترل در سراسر کشور ارزیابى مى‏شد. سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج از کشور گرفته شد.

سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره کماندوهاى مسلح اعزامى از تهران، منزل امام خمینى در قم را محاصره کردند. شگفت آنکه وقتِ بازداشت، همانند سال قبل مصادف با نیایش شبانه امام خمینى بود. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهاى امنیتى مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران‏ اعزام و با یک فروند هواپیماى نظامى که از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مأمورین امنیتى و نظامى به آنکارا پرواز کرد. عصر آن روز ساواک خبر تبعید امام را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور! در روزنامه‏ها منتشر ساخت. على رغم فضاى خفقان، موجى از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه‏ها و ارسال تومارها و نامه‏ها به سازمانهاى بین المللى و مراجع تقلید جلوه‏گر شد.

آیت الله حاج آقا مصطفى خمینى نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانى شد و پس از چندى در 13 دى ماه 1343 به ترکیه نزد پدر تبعید گردید. دوران تبعید امام در ترکیه بسیار سخت و شکننده بود. حضرت امام حتى از پوشیدن لباس روحانیت در آنجا ممنوع شده بود. اما هیچ یک از فشارهاى روانى و جسمى نتوانست آن حضرت را وادار به سازش کند. محل اقامت اوّلیه امام، هتل بولوار پالاس آنکارا (اتاق 514 طبقه 4) بود. فرداى آن روز براى مخفى نگاه داشتن محل اقامت، امام را به محلى واقع در خیابان آتاتورک منتقل کردند. چند روز بعد (21 آبان 1343) براى منزوى‏تر ساختن ایشان و قطع هر گونه ارتباطى، محل تبعید را به شهر بورسا واقع در 460 کیلومترى غرب آنکارا نقل مکان دادند. در این مدت امکان هر گونه اقدام سیاسى از امام خمینى سلب‏ شده و ایشان تحت مراقبت مستقیم مأمورین اعزامى ایران و نیروهاى امنیتى دولت ترکیه قرار داشت.

اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بى‏سابقه‏اى بقایاى مقاومت را در ایران در هم شکست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات امریکاپسند زد. رژیم در چند مورد بر اثر فشار مردم و علما ناگزیر شد با اعزام نمایندگانى از سوى آنان براى کسب خبر از حال امام و اطمینان از سلامت وى موافقت نماید. در این مدت امام خمینى طى چند نامه به منسوبین خویش و علماى حوزه به صورت رمز و اشاره و در قالب دعا، استوارى خود در مبارزه را یادآور شده و همچنین خواستار ارسال کتابهاى دعا و کتب فقهى شدند. اقامت اجبارى در ترکیه فرصتى مغتنم براى امام بود تا تدوین کتاب بزرگ تحریر الوسیله را آغاز کند. در این کتاب که حاوى فتاواى فقهى امام خمینى است، براى نخستین بار در آن روزها، احکام مربوط به جهاد و دفاع و امر به معروف و نهى از منکر و مسائل روز به عنوان تکالیف شرعىِ فراموش شده مطرح گردیده است. یادآور مى‏شود که آراى اجتهادى امام خمینى در فقه و اصول سالها قبل از رحلت آیت الله بروجردى در آثار متعددى به قلم آن حضرت تألیف‏ شده بود که در بخش معرفى آثار و تألیفات امام- در همین مقاله- به آنها اشاره خواهیم کرد.

تبعید امام خمینى از ترکیه به عراق:

روز 13 مهر ماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفى از ترکیه به تبعیدگاه دوم کشور عراق، اعزام شدند. توضیح علل و انگیزه‏ها از تغییر محل تبعید امام، در این مختصر نمى‏گنجد که عمدتاً عبارت بودند از: فشارهاى مداوم جامعه مذهبى و حوزه‏هاى علمیه داخل و خارج و تلاشها و تظاهرات دانشجویان مسلمان خارج کشور براى آزادى امام، تلاش رژیم شاه براى عادى جلوه دادن اوضاع و اقتدار و ثبات خویش به منظور جلب حمایت بیشتر امریکا، مشکلات امنیتى و روانى دولت ترکیه و افزایش فشارهاى داخلى جامعه مذهبى ترکیه و از همه مهمتر تصور رژیم شاه از اینکه فضاى ساکت و سیاست‏ستیزِ آن ایام در حوزه نجف و وضعیت رژیم حاکم بر بغداد خود مانعى بزرگ براى محدود نمودن فعالیتهاى امام خمینى خواهد بود.

امام خمینى پس از ورود به بغداد براى زیارت مرقد ائمه اطهار (ع) به شهرهاى کاظمین، سامرا و کربلا شتافت و یک هفته بعد به محل‏ اصلى اقامت خود یعنى نجف عزیمت کرد. استقبال پر شور طلاب و مردم از ایشان در شهرهاى مذکور، خود بیانگر آن بود که بر خلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانى یافته است. گفتگوى کوتاه امام با نماینده اعزامى عبد السلام عارف، رئیس جمهور عراق، و ردّ پیشنهاد مصاحبه رادیو- تلویزیونى از سوى امام، از همان آغاز ثابت کرد که او شخصیتى نیست تا اصالت مبارزه الهى خویش را وجه المصالحه رژیمهاى حاکم بر بغداد و تهران قرار دهد. این مشى استوار در تمام دوران اقامت امام در عراق باقى بود و از این جهت نیز امام خمینى یکى از نادر رهبران سیاسى جهان است که در اوج مشکلات و فشارها نیز حاضر به وارد شدن در زد و بندهاى سیاسى معمول و مصالحه بر سر آرمانهاى خویش نشد. کافى بود تا در زمانى که تنشهاى شدید بین دو رژیم ایران و عراق بروز مى‏کرد، حضرت امام کوچکترین چراغ سبزى نشان دهد تا انواع امکانات را براى مبارزه با شاه در اختیار بگیرد، اما نه تنها امام خمینى چنین نکرد بلکه درست در همین مواقع بود که ایشان در دو جبهه مبارزه مى‏کرد و در چند مرحله تا مرز رویارویى و قیام علیه حکام بغداد نیز پیش رفت. بدون تردید اگر هوشمندى امام نمى‏بود انقلاب اسلامى نیز به همان راهى مى‏رفت که نهضتها و جبهه‏ها و احزاب سیاسى ایران بارها پیموده بودند و سرانجامى جز وابستگى و شکست نداشتند.

دوران اقامت طولانى و سیزده ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد که هر چند در ظاهر فشارها و محدودیتهاى مستقیم در حد ایران و ترکیه وجود نداشت اما مخالفتها و کارشکنیها و زخم زبانها نه از جبهه دشمن رویارو بلکه از ناحیه روحانى‏نمایان و دنیاخواهانِ مخفى شده در لباس دین آن چنان گسترده و آزاردهنده بود که امام با همه صبر و بردبارى معروفش بارها از سختى شرایط مبارزه در این سالها به تلخى تمام یاد کرده است. ولى هیچ یک از این مصایب و دشواریها نتوانست او را از مسیرى که آگاهانه انتخاب کرده بود بازدارد. حضرت امام از قبل واقف بود که سخن گفتن از مبارزه و دعوت به قیام در آن‏ فضا کارى بى‏نتیجه است. او مى‏بایست از نقطه‏اى آغاز کند که سالها قبل از قیام 15 خرداد در ایران و حوزه قم کرده بود؛ یعنى اصلاح و تغییر تدریجى شرایط و تربیت و آموزش نسلى که پیام و آرمان او را دریابد. از این رو امام خمینى سلسله درسهاى خارج فقه خویش را با همه مخالفتها و کارشکنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز کرد، که تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. مبانى متقن امام در فقه و اصول و تسلط ایشان بر رشته‏هاى معارف اسلامى بدان پایه بود که پس از اندک زمانى على رغم کارشکنیهاى مرتجعین، حوزه درسى ایشان به عنوان یکى از برجسته‏ترین حوزه‏هاى درسى نجف از لحاظ کیفیت و کمیّت شاگردان شناخته شد. جمع زیادى از طلاب ایرانى، پاکستانى، عراقى، افغانى، هندى و کشورهاى حوزه خلیج فارس همه روزه از محضر درسى ایشان بهره مى‏بردند. علاقه‏مندان به امام در حوزه‏هاى علمیه ایران قصد هجرت دستجمعى به نجف را داشتند که با توصیه امام خمینى دایر بر لزوم پایدارى و حفظ حوزه‏هاى ایران عملى نشد. اما بسیارى از شیفتگان آن حضرت خود را به نجف رسانده بودند و بتدریج کانونى از تجمع انقلابیون معتقد به راه امام در نجف پدید آمد که همین جمع مسئولیت ابلاغ پیامهاى مبارزاتى امام را در آن سالهاى خفقان بر عهده داشت.

امام خمینى از بدو ورود به نجف با ارسال نامه‏ها و پیکهایى به ایران، ارتباط خویش را با مبارزین حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتى به پایدارى در پیگیرى اهداف قیام 15 خرداد فرا مى‏خواند. شگفت آنکه در بسیارى از این نامه‏ها به وضوح از انفجار عظیم قریب الوقوع سیاسى و اجتماعى در ایران سخن رفته و به جامعه روحانیت ایران براى پذیرفتن مسئولیت هدایت جامعه در آینده، آماده‏باش داده شده است. این پیش‏بینیها در وضعیتى مطرح شده است که به حسب ظاهر هیچ امیدى به تغییر شرایط نمى‏رفت و رژیم شاه مقتدرتر از گذشته، تمامى مقاومتها را در هم شکسته بود

سایت امام خمینی


نوشته شده در : شنبه 6 آذر 1389  توسط : عطر حرم .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.