تبلیغات
دعای ملک سلیمان:آیه35سوره ص - نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى/2

امروز:

نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى/2

هنگامى که زمزمه تشکیل مجلس مؤسسان براى تغییر قانون اساسى و مطلق العنان کردن شاه در سال 1328 ه. ش. مطرح گردید، شایعه کردند که آیت الله العظمى بروجردى با این تغییرات موافق بوده و مشورتهایى با مقامات دولتى داشته است. امام خمینى از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضورى، به همراه چند تن از مراجع و علماى وقت طى نامه‏اى سرگشاده به آیت الله بروجردى خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیت الله بروجردى طى بیانیه‏اى توافق در این مورد را تکذیب کردند. همزمان با این واقعه آیت الله کاشانى نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طى بیانیه‏اى بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأکید کرد.

در جریان انتخابات دوره شانزدهم مجلس، آیت الله کاشانى از سوى مردم تهران انتخاب گردید. همکارى و ائتلاف جناح روحانى مجاهد آیت الله کاشانى با جبهه ملى کفه را به نفع طرفداران نهضت ملى شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین کرد. فداییان اسلام که از حمایتهاى‏ آیت الله کاشانى بهره‏مند بودند، طى چند عملیات کم‏سابقه ضربه‏هاى کارى بر دولتهاى دست‏نشانده شاه وارد ساختند. دکتر مصدق رهبر جبهه ملى با بهره‏مندى از همین حمایتها به صدارت رسید. قیام سى تیر 1331 در تهران شکل گرفت. ایران آرزوى دیرینه خود یعنى پیروزى ملى شدن صنعت نفت را شادمانى مى‏کرد، اما دیرى نپایید که ناسازگارى در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فداییان اسلام و آیت الله کاشانى و رهبران جبهه ملى تا مرز رویارویى توسعه یافت. مرحوم کاشانى بر مخالفت خویش با پرداخت غرامت به انگلیس در مقابل ملى کردن صنعت نفت اصرار مى‏ورزید و معتقد بود که انگلیس به خاطر پنجاه سال غارت نفت ایران باید غرامت بپردازد نه ایران. او در مورد هر گونه مصالحه و مذاکره در این رابطه به دکتر مصدق هشدار جدى و تهدیدآمیز داده بود.

از سوى دیگر آیت الله کاشانى با جایگزینى امریکا و شرکتهاى امریکایى به جاى انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنه‏هاى اقتصادى کشور شدیداً مخالف بود در حالى که بسیارى از کسانى که ارکان قدرت را در دولت دکتر مصدق اشغال کرده بودند به این نظریه تمایل آشکار نشان مى‏دادند.

خطرات مشارکت عناصر غیر مذهبى در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست‏وزیر و نفوذ عناصر یادشده در دولت ملى، تبلیغات حساب شده ضد دینى نیز افزایش یافت. خیانتهاى حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبى نهضت منزوى گردید. امریکا از این فرصت کمال استفاده را برد و با کودتاى 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط کرد.

آنچه که از مجموعه پیامها و سخنرانیهاى بعدى امام خمینى در رابطه با ماجراى نهضت ملى استنباط مى‏شود این است که آن حضرت از ابتدا بر ناپایدارى ائتلافِ پیش آمده واقف بود. نهضت ملى در اهداف ضد استعمارى‏اش پیروزیهاى چشمگیرى به دست آورده بود اما ملى کردن‏ صنعت نفت ماهیتاً داراى محدودیتهاى فصلى و زمانى بود و به تنهایى نمى‏توانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.

جناح ملى‏گراى نهضت، اعتقادى به شعارها و هدفهاى جناح مذهبى که از ناحیه توده‏هاى مردم حمایت مى‏شد نداشت. فقدان رهبرى واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترک سیاسى و فرهنگى که بتواند در دراز مدت حمایت عمومى مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعى بودند که قطع نظر از تحرکات امریکا و فشارهاى خارجى، ادامه مسیر نهضت را ناممکن مى‏ساختند. نهضت ملى نفت در مقیاسى کوچکتر برگردانى از شرایط سیاسى و اجتماعى نهضت مشروطیت و نقاط ضعف و قوت آن بود و به همان سرنوشت نیز دچار گردید. حتى در جناح مذهبى نیز وحدت نظر و حمایت عمومى وجود نداشت. فعالیت فداییان اسلام و همچنین تلاشهاى آیت الله کاشانى به دلایلى نه تنها مورد حمایت آیت الله العظمى بروجردى، مرجع مقتدر آن روز، واقع نمى‏شد بلکه اختلافات فاحشى نیز در بین بود.

در چنین شرایطى حمایتهاى آشکار شخصیتهایى نظیر آیت الله العظمى خوانسارى در قم و حمایتهاى ضمنى کسانى همچون امام خمینى نیز نمى‏توانست تغییرى در روند اوضاع داشته باشد.

به هر حال قبل از آنکه شیرینى نهضت ملى نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخى اثر اختلافات و حوادث ناگوار بعدى و سرانجام کودتاى 28 مرداد در کامها ریخته شد. فداییان اسلام دست از مبارزه نکشیدند ولى دو سال بعد (25/ 8/ 1334) در ماجراى ترور ناموفق حسین علاء نخست‏وزیر وقت که عازم سفر براى امضاى پیمان بغداد (سنتو) بود دستگیر و رهبران آن در دى ماه سال 1334 پس از محاکمه در دادگاههاى سرّى نظامى شاه به جوخه اعدام سپرده شدند.

تلاشهاى امام خمینى و دیگر علما در جلوگیرى از اعدام آنان به نتیجه نرسید. این حوادث ناگوار بر روح حساس امام خمینى تأثیر مى‏نهاد و در عین حال تجربه‏اى گرانقدر براى مراحل بعدى مبارزه بود.

شاه و دربار او بعد از کودتا در شرایطى متفاوت با دوره قبل به طور کامل در اختیار امریکا قرار گرفتند و دولت انگلیس جاى خود را به امریکا داد. تشکیل ساواک در سال 1336 و قلع و قمع شدید مخالفین و تشدید حکومت اختناق به منظور فراهم نمودن شرایط اجتماعى براى اصلاحات امریکایى به سرعت پیگیرى شد. شرکتهاى امریکایى در دهه سى و چهل براى به دست گرفتن موقعیت قبلى استعمار انگلیس به سوى خلیج فارس سرازیر شده بودند. جنگ سرد و رقابت شدید امریکا و شوروى نیز بر حساسیتهاى منطقه استراتژیک خلیج فارس افزوده بود.

کاخ سفید به منابع نفتى ایران و منطقه چشم دوخته بود و شاه را براى قبول ژاندارمى خلیج فارس و حفاظت منافع غرب در این منطقه از هر جهت بر دیگر رژیمهاى موجود منطقه رجحان مى‏داد. امریکا در برقرارى پیوند با شاه و حمایت از رژیم او هدف دیگرى را نیز تعقیب مى‏کرد. رویارویى کشورهاى اسلامى با اسرائیل غاصب به عنوان امرى اجتناب‏ناپذیر پیش‏بینى مى‏شد. ماهیت وابسته دودمان پهلوى و شخصیت روحى شاه زمینه‏اى مساعد براى ایجاد شکاف در جهان اسلام ارزیابى مى‏شد. نفت در این ماجرا نیز نقش اساسى مى‏یافت. بحران انرژى در صورت وقوع نبرد میان کشورهاى نفت‏خیز اسلامى با اسرائیل نگرانى غربیها را برمى‏انگیخت. توسعه اکتشاف و بهره‏بردارى نفت ایران و ثبات رژیم شاه تضمینى براى کاهش بحران در چنین شرایطى بود.

بافت اجتماعى و اقتصاد سنتى کشاورزى ایران مانعى عمده براى اصلاحات امریکا در ایران به حساب مى‏آمدند. ایران در آن شرایط براى جذب درآمدهاى نفتى در آینده که عمدتاً مى‏بایست صرف خرید تجهیزات نظامى و مصرف کالاهاى امریکایى شود، آمادگى لازم را نداشت.

سیل لوایح و طرحهاى پیشنهادى براى تغییر شرایط ایران به مجلسین سنا و شورا سرازیر شد. به موجب اعترافات بعدى و صریح سران رژیم و همچنین اسناد و مدارک جاسوسخانه امریکا در ایران، طراحى محتواى بسیارى از این لوایح در امریکا و یا سفارت این کشور در ایران صورت مى‏گرفت.

طرح اصلاحات ارضى، گامى آزمایشى براى زمینه‏سازى تصویب اصول انقلاب سفید شاه بود. اوّلین گام، حساب شده انتخاب شده بود. اصلاحات ارضى با تبلیغات فراوان و شعارهایى همچون مبارزه با خوانین و فئودالها، تقسیم اراضى بین زارعین محروم و افزایش تولید مطرح گردید.

مخالفت با هدفهاى پشت پرده اصلاحات ارضى، حمایت از زمینداران بزرگ تلقى، و سرکوب مى‏شد. تحرکات تازه امریکا و رژیم شاه در سال 1340 همزمان با وقوع دو حادثه ناگوار بود. دهم فروردین 1340 آیت الله العظمى بروجردى رحلت کرد. خدمات ارزنده و شخصیت علمى ایشان بار دیگر مرجعیت را به عنوان مهمترین پناهگاه مذهبى مردم در صحنه حیات اجتماعى ایران مطرح ساخته و این موقعیت فى نفسه مانعى عمده بر سر راه هدفهاى رژیم شاه بود. فقدان ایشان ضایعه‏اى جبران‏ناپذیر به حساب مى‏آمد. در اسفند همین سال نیز روحانى مبارز آیت الله کاشانى که روزگارى نامش لرزه بر اندام شاه مى‏انداخت، دار فانى را وداع گفت. امام خمینى بعد از رحلت آیت الله بروجردى على رغم استقبال حوزه علمیه و مردم، همچون ادوار گذشته زندگى خویش کوچکترین قدمى براى مرجعیت خود برنداشت و حتى در مقابل پیشنهادات و اقدامات دوستان خویش در این مسیر سرسختانه مقاومت مى‏کرد و این در حالى بود که تحریر فتاواى امام خمینى بر تمام ابواب کتاب عروة الوثقى پنج سال قبل از رحلت آیت الله بروجردى پایان یافته بود و در همین سالها نیز حاشیه امام خمینى بر کتاب وسیلة النجاة- به عنوان رساله عملیه- نگارش یافته بود. نگاه زهدگرایانه امام خمینى به دنیا و بى‏ارزشى مقامات اعتبارى دنیایى را مى‏توان از بحثهاى عمیق اخلاقى و عرفانى که در آثار ایشان نظیر شرح چهل حدیث، سر الصلاة و آداب نماز عنوان گردیده، دریافت، که سالها پیش از این تاریخ نوشته شده بود. پس از رحلت آیت الله بروجردى و تجزیه مرجعیت عظمى، رژیم شاه شتاب بیشترى به اصلاحات مورد نظر امریکا داد و همزمان کوشید تا امر مرجعیت را به خارج از ایران منتقل نماید.

اما رژیم در محاسباتش اشتباه کرده بود. لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى که به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به قرآن کریم و مرد بودن انتخاب کنندگان و کاندیداها» تغییر مى‏یافت، در 14 مهر 1341 ه. ش. به تصویب کابینه اسد اللَّه علم رسید. آزادى انتخابات زنان پوششى براى مخفى نگه داشتن هدفهاى دیگر بود. حذف و تغییر دو شرط نخست دقیقاً به منظور قانونى کردن حضور عناصر بهایى در مصادر امور کشور انتخاب شده بود. چنانکه قبلًا نیز اشاره شد پشتیبانى شاه از رژیم صهیونیستى در توسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایتهاى امریکا از شاه بود. نفوذ پیروان مسلک استعمارى بهاییت در قواى سه‏گانه ایران این شرط را تحقق مى‏بخشید. امام خمینى به همراه‏ علماى بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه‏جانبه زدند.

نقش حضرت امام در روشن ساختن اهداف واقعى رژیم شاه و گوشزد کردن رسالت خطیر علما و حوزه‏هاى علمیه در این شرایط بسیار مؤثر و کارساز بود. تلگرافها و نامه‏هاى سرگشاده اعتراض‏آمیز علما به شاه و اسد اللَّه علم موجى از حمایت را در اقشار مختلف مردم برانگیخت. لحن تلگرافهاى امام خمینى به شاه و نخست‏وزیر تند و هشداردهنده بود. در یکى از این تلگرافها آمده بود:

این جانب مجدداً به شما نصیحت مى‏کنم که به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسى گردن نهید، و از عواقب وخیمه تخلف از قرآن و احکام علماى ملت و زعماى مسلمین و تخلف از قانون بترسید؛ و بدون موجب، مملکت را به خطر نیندازید؛ و الّا علماى اسلام درباره شما از اظهار عقیده خوددارى نخواهند کرد. (12)

رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. اسد اللَّه علم در نطق رادیویى خود گفت: «دولت از برنامه اصلاحى که در دست اجرا دارد عقب‏نشینى نمى‏کند»! با وجود این، دامنه قیام رو به فزونى نهاد. در تهران، قم و برخى شهرهاى دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حرکت علما گرد آمدند. یک ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یک گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مکتوب شاه و نخست‏وزیر درصدد دلجویى علما و توجیه آنها برآمد. رژیم شاه با شناختى که از شخصیت و انعطاف‏ناپذیرى امام خمینى داشت، از ارسال پاسخ براى ایشان عمداً خوددارى کرد. برخى از علماى حوزه علمیه موضع دولت را قانع‏کننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند؛ اما امام خمینى سرسختانه مخالفت کرد. حضرت امام معتقد بود که دولت مى‏بایست رسماً لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى را لغو کند و خبر آن را انتشار دهد. ایشان در بیانیه‏اى که در پاسخ به سؤال اصناف و بازاریان قم صادر کرد صریحاً هدفهاى رژیم را از این مصوبه که نفوذ دادن عناصر بهایى و جاسوسان اسرائیلى در تشکیلات‏ دولت ایران بود، افشا کرد و با صراحت اعلام داشت:

ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود، سکوت نمى‏کند. و اگر کسى سکوت کند، در پیشگاه خداوند قاهر مسئول و در این عالم محکوم به زوال است. (13)

در همین بیانیه، امام خمینى به نمایندگان مجلسین سنا و شورا نسبت به تصویب لایحه پیشنهادى دولت هشدار داد و نوشت:

ملت مسلمان و علماى اسلام زنده و پاینده هستند، و هر دست خیانتکارى که به اساس اسلام و نوامیس مسلمین دراز شود قطع مى‏کنند. (14)

سرانجام رژیم شاه تن به شکست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیأت دولت، مصوبه قبلى را لغو کرد و خبر آن را به علما و مراجع تهران و قم اطلاع داد. امام خمینى در نشست با علماى قم مجدداً بر مواضع خویش پاى فشرد و لغو مصوبه در پشت درهاى بسته را کافى ندانست و اعلام کرد تا زمانى که لغو آن در رسانه‏ها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فرداى آن روز خبر لغو لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى در روزنامه‏هاى دولتى منعکس شد و مردم نخستین پیروزى بزرگ خویش را پس از نهضت ملى شدن صنعت نفت جشن گرفتند.

امام خمینى در روزهاى شادمانى ملت طى سخنانى فرمود:

شکست ظاهرى مهم نیست؛ آنچه مهم است، شکست روحى است ... کسى که رابطه با خدا دارد شکست ندارد؛ شکست مال کسى است که آمالش دنیا باشد ... خدا شکست نمى‏خورد: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا ... در این دو ماه که این پیشامد کرد، ما نتوانستیم درست کار کنیم؛ شبهایى شد که من دو ساعت خواب کردم ... باز اگر دیدیم شیطانى از خارج متوجه مملکت ما شد، ما همین هستیم و دولت همان ... نصیحت از واجبات است ... از شاه گرفته تا این آقایان، تا آخر مملکت، همه را باید علما نصیحت کنند. (15)

بدین ترتیب ماجراى انجمنهاى ایالتى و ولایتى تجربه‏اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بود بویژه از آن جهت که طى آن ویژگیهاى شخصیتى را شناختند که از هر جهت براى رهبرى امت اسلام شایسته بود. با وجود شکست شاه در ماجراى انجمنها، فشار امریکا براى انجام اصلاحاتِ مورد نظر ادامه یافت. شاه در دى ماه 1341 هجرى شمسى اصول ششگانه اصلاحات خویش را برشمرد و خواستار رفراندوم شد. در همین زمان احزاب ملى‏گرا با شعار «اصلاحات آرى، دیکتاتورى نه» چراغ سبز نشان دادند. کمونیستها نیز با این تحلیل که اصلاحات شاهانه روند تغییر دیالکتیکى نظام فئودالى به نظام صنعتى و سرمایه‏دارى را تسریع مى‏کند، با موضع رادیو مسکو هماهنگ شده و اصول انقلاب سفید را مترقى خواندند؛ چنانکه همینها قیام 15 خرداد را حرکتى ارتجاعى و در حمایت از فئودالها لقب دادند. (16)

امام خمینى بار دیگر مراجع و علماى قم را به نشست و چاره‏جویى و قیامى دوباره فراخواند. قیام براى کسانى که زعامت را تنها از دریچه رتق و فتق آرام امور دینى مردم و نه از زاویه مسئولیت در قبال مسائل و مصایب جامعه اسلامى مى‏نگریستند چندان خوشایند نبود. با آنکه هدفهاى پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم براى شخص امام آشکار، و رویارویى غیر قابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعى بر این شد که با شاه مذاکره و انگیزه او را جویا شوند. پیغامهاى طرفین به وسیله اعزام نمایندگانى براى مذاکره در چند مرحله ردّ و بدل شد. شاه در ملاقات با آیت الله کمالوند تهدید کرده بود که اصلاحات به هر قیمتى و لو با خونریزى انجام خواهد شد. (17)

در نشست بعدى علماى قم، حضرت امام خواستار تحریم رسمى رفراندوم شاه بود ولى محافظه‏کارانِ حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطى را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بى‏ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینى قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شرکت در آن را تحریم کنند. حضرت امام بیانیه‏اى کوبنده در دوم بهمن 1341 صادر کرد. (18) متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. در آستانه رفراندوم تحمیلى، ابعاد مخالفت مردم فزونى گرفت. شاه ناگزیر براى کاهش دامنه مخالفتها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینى از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانى از شاه بشدت مخالفت نمود، و حتى خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه به قم تحریم کرد. تأثیر این تحریم چنان بود که نه تنها روحانیون و مردم قم بلکه تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه در این شهر- که مهمترین منصب حکومتى تلقى مى‏شد- نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. شاه در سخنرانى خود در جمع تعدادى از کارگزاران رژیم و عواملى که به همراه او از تهران به قم آورده بودند، خشم خود را با رکیک‏ترین عبارات علیه روحانیت و مردم ابراز نمود. دو روز بعد رفراندوم غیر قانونى در شرایطى که بجز کارگزاران رژیم کسى دیگر در آن شرکت نداشت، برگزار شد. رسانه‏هاى رژیم با پخش مکرر تلگرافهاى تبریکِ مقامات امریکا و دول اروپایى سعى داشتند تا رسوایى عدم مشارکت مردم در رفراندوم را مخفى نگاه دارند. امام خمینى با سخنرانیها و بیانیه‏هاى خویش همچنان به افشاگرى دست مى‏زد. از آن جمله اعلامیه‏اى بسیار تند و در عین حال مستدلّ تنظیم نمود که به اعلامیه 9 امضایى معروف و منتشر گردید (19) و در آن ضمن برشمارى اقدامات خلاف قانون اساسى شاه و دولت دست‏نشانده وى، سقوط کشاورزى و استقلال کشور و ترویج فساد و فحشا به عنوان نتایج قطعى اصلاحات شاهانه پیش‏بینى شده بود.

با پیشنهاد امام خمینى عید باستانى نوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژیم تحریم شد. در اعلامیه حضرت امام از انقلاب سفید شاه به انقلاب سیاه تعبیر و همسویى شاه با اهداف امریکا و اسرائیل افشا شده بود. در این بیانیه امام خمینى اعلام کرده بود:

من چاره در این مى‏بینم که این دولت مستبد به جرم تخلف از احکام اسلام و تجاوز به قانون اساسى کنار برود؛ و دولتى که پایبند به احکام اسلام و غمخوار ملت ایران باشد بیاید.

بارالها! من تکلیف فعلى خود را ادا کردم؛ الّلهُمَّ قَد بَلَّغتُ. و اگر زنده ماندم تکلیف بعدى خود را به خواست خداوند ادا خواهم کرد. (20)

درک اهمیت این گونه اظهارات تنها براى کسانى میسر است که زندانهاى مخوف و فضاى آکنده از اختناق آن روزهاى ایران را دیده باشند که کمترین انتقادى با شکنجه و حبس و تبعید همراه بود.

از سوى دیگر، شاه در مورد آمادگى جامعه ایران براى انجام اصلاحات امریکا به مقامات واشنگتن اطمینان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفید نهاده بود. مخالفت علما براى وى بسیار گران مى‏آمد. تبلیغات وسیعى علیه روحانیت و امام خمینى آغاز شد. شاه تصمیم به سرکوبى قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 که مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) بود مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینى در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهاى پلیس با سلاح گرم، وحشیانه به مدرسه فیضیه یورش بردند و به کشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینى طالبیه تبریز نیز مورد هجوم مأمورین دولتى قرار گرفت. در پى این حوادث، منزل امام خمینى در قم هر روز شاهد حضور گروههاى زیادى از نیروهاى انقلابى و مردم خشمگینى بود که براى ابراز همدردى و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم مى‏آمدند.


نوشته شده در : شنبه 6 آذر 1389  توسط : عطر حرم .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.