تبلیغات
دعای ملک سلیمان:آیه35سوره ص - نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى/1‏

امروز:

نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى/1‏

حدیث بیدارى

پیشگفتار

حدیث بیدارى نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى‏

در این اثر، سرفصلها و مهمترین وقایع دوران زندگى امام خمینى از تولد تا رحلت با نگاهى تحلیلى و در عین حال اجمالى و اشاره‏اى، مرور شده‏اند. هر چند که ترسیم ابعاد شخصیت امام خمینى و توضیح ادوار زندگانى بزرگى چون او در یک مقاله و یک کتاب، دریاى بى‏انتها در کوزه ریختن است، اما به قدر توان باید تلاش کرد؛ بویژه آنکه علاقه‏مندان امام در خارج کشور بارها ارائه خلاصه‏اى از وقایع زندگى و آثار و آرمانهاى آن حضرت را خواستار شده‏اند. بر همین مبنا در نوشته حاضر از بیان جزئیات حادثه‏ها و درج سندها و نقل گفته‏ها- مگر در موارد ضرورى- پرهیز شده و در همین حال کوشش گردیده تا مطلبى از رخدادهاى مهم دوران زندگى امام که به نحوى مرتبط با او و یا زمینه‏ساز حرکت و موضع آن حضرت در مسائل مهم بوده است- هر چند به اشاره- از قلم نیفتد.

در بیان روند حوادث زندگى امام در این مقاله بر اصالت اندیشه، و تقدم تربیت و تهذیب، و تأثیر بعد معنوى و علمى امام خمینى در مسیر زندگى و مبارزات او تأکید شده است.

جامعیت، وحدت شخصیت و انسجام مکتب فکرى امام خمینى است که قیام او و انقلاب اسلامى را فراتر از مسائل و تحولات یک کشور و یک جامعه تفسیر مى‏کند؛ پس بررسى مقطعى خاص و یا بعدى از شخصیت او کافى براى شناخت اندیشه و راه و رسمش نیست و آن بزرگ را باید در تمامیت عقیده و ایمان و عملش، و در همه ادوار زندگى‏اش شناخت؛ و این مقاله را نگاهى است گذرا بر آن عرصه وسیع و رفیع.

سعى ما بر آن است تا هر گونه جمع‏بندى از وقایع اتفاقیه و تحلیل مواضع افراد و جریانات سیاسى و فکرى را منطبق و برگرفته از مواضع و رهنمودهاى حضرت امام ارائه نماییم؛ در عین حال طبعاً این نوشتار مصون از خطا و اشتباه نیست و از مورخین متعهد و آشنایان با مبانى فکرى و زندگى امام خمینى انتظار مى‏رود کاستیها و احیاناً خطاهاى مقاله را یادآور شوند.

حمید انصارى آذر 1373

«روز کوثر» بود. در حالى که سال 1320 هجرى قمرى از نیمه مى‏گذشت مولودى در ایران دیده به جهان گشود که بعدها با قیام الهى خویش سرنوشت ایران و جهان اسلام را دگرگون ساخت و انقلابى را پدید آورد که قدرتهاى مسلّط جهان و تمامى دشمنان آزادى و استقلالِ ملتها، از همان آغاز در برابرش صف کشیدند و براى سرکوبى‏اش به میدان آمدند. اما به فضل الهى تا کنون در مصاف با کار بزرگ او، و اندیشه و مکتبى که وى حامى و منادى آن بود ناتوان و درمانده‏اند.

آن روز کسى نمى‏دانست این همان است که فرداها دنیا او را به نام «امام خمینى» خواهد شناخت. همان که وقتى قیام خویش را آغاز کند، در برابر بزرگترین قدرتهاى جهان خواهد ایستاد و از استقلال کشور و مجد امت اسلام دفاع خواهد کرد و احیاگر دین خدا در عصر مسخ ارزشها خواهد شد.

پیشینه تاریخى:

بیستم جمادى الثانى «روز کوثر» است، پیش از آن مشرکین قریش زبان به طعنه گشودند که نسل پیامبر ادامه نخواهد یافت! از خالق هستى ندا رسید: إنّا اعطیناک الکوثر ... انَّ شانِئَکَ هُوَ الابْتَر (1). در آن روز بزرگ، کوثر ولایت و امامت در زمین جارى گشت و بانوى عفت و ایمان، صدیقه طاهره (س) دیده به جهان گشود تا امامِ همیشه عدالت و انسانیت را مونس و همسر باشد و نسلى پدید آورند که یازده ستاره امامت، ایستاده بر شاهراه هدایتِ انسانها از آن جمله‏اند. نسلى که صلح و جنگش، مناجات و سکوتش، حلم و علمش و حیاتِ سراسر مقاومت و رنج و شهادتش و سرانجامْ غیبتِ موعودِ به انتظار نشسته‏اش، حکمتهاى الهى را رقم مى‏زند و ثابت مى‏کند که بندگان خدا در عصر هبوط و در حصار زمان و طبیعت به خود وانهاده نشده‏اند و حق‏پویان و رهروانِ طریق هدایت را همیشه هدایت‏کننده‏اى هست و زمین از حجت حق خالى نخواهد ماند. دوران غیبت آغاز شد و کشمکش هماره خوب و بد نیز ادامه یافت. نسل در نسل، گردنکشان و زرپرستان و اصحاب فساد در جبهه ظلمت خویش و در آن سو مؤمنان و صالحان و پاک‏سیرتان در وادى نور، رویاروى ایستادند. انوار وحى بر جهان تابیده بود و اسلام با فتح قلوبِ بندگان خوب خدا قلمرو خویش را گسترش مى‏داد و تا دوردستهاى شرق و از آن سو تا قلب اروپا پیش مى‏رفت. تمدنى بزرگ و بى‏سابقه شکل مى‏گرفت و بشر شاهد جهش و تحولى شگرف در پهنه علم و ادب، فرهنگ و هنر و تمامى آثار تمدن واقعى با مبنایى استوار از ایمان و انگیزه بود.

رویکرد فطرتهاى بیدار شده به سمت پیام رهایى‏بخش رسول امین آن چنان گسترده و عمیق بود که ضعف و ستم حاکمان نالایق نیز نمى‏توانست پیشرفت دین خدا را متوقف سازد. اروپا در بربریت قرون وسطایى مى‏سوخت و ماده‏پرستانِ حاکم بر بندگان مظلوم خدا در این خطه از جهان در پشت صلیب مقدس جبهه گرفتند تا پیام آن کسى که مسیح‏ بزرگ- علیه السلام- بشارت ظهورش را داده بود، بر دنیاى تاریک آنها نتابد و دکان قرون وسطایى کلیساىِ به دور از روحِ مکتب مسیح و حکومت تفتیش عقاید اروپایى- که حقیقتاً لکه ننگى در تاریخ بشریت است- بى‏رونق نگردد. و شگفت و افسوس آنکه درست در زمانى که آنها به خود آمده و عزم آن کرده بودند که تکلیف دین خاتم پیامبران را یکسره کنند، در این سو آتش نفاق و قدرت‏طلبى و فرقه‏گراییهاى بنیاد برافکن مشتعل مى‏شد.

و در همین اوان بود که مجموعه‏اى از علل و عوامل، زمینه تحولات علمى و صنعتى در اروپا را موجب گشت و تکنولوژى و ماشین به استخدام قدرتها و حکومتهاى دشمن درآمد. گسترش علوم و فنون جدید که تمدن اسلامى سهمى بس عمده و تعیین‏کننده در آن داشت به جامعه ایستا و ابتدایى اروپا رونقى تازه بخشیده بود. رهبران و حاکمان بلاد اسلامى به جاى چاره‏اندیشى، ننگ غفلت و عقب‏ماندگى را بر زحمت تلاش و جهاد رجحان دادند و نتیجه این غفلتها و خیانتها آن شد که دشمن روز به روز بر اقتدار خود افزود و متصرفات خویش را گسترش داد و عملًا بخشهایى از جهان اسلام دردناکانه رسماً در زمره مستعمرات دول استعمارى درآمد و داستان تلخ حاکمیت زور و سرمایه و خداستیزى، و دخالتهاى پنهانى و آشکار استعمارگران در سرنوشت ملل اسلامى چندین قرن ادامه یافت.

در ایران سلسله‏هاى شاهان و سلاطین یکى پس از دیگرى روى کار مى‏آمدند و منقرض مى‏شدند. على رغم جور مداومى که بر مردم این مرز و بوم مى‏رفت، ملت سختکوش ایران که نداى توحید و پیام رسالتِ پیامبر اسلام را در همان آغاز راه داوطلبانه لبیک گفته بود، تا دیرزمانى طلایه‏دار فرهنگ و تمدن اسلامى بود. اما ستمهاى شاهان و تفرقه‏افکنى نو استعماریان رو به فزونى نهاد و بخصوص اینکه دشمن اینک با ابزارى جدید و در پوشش عمران و پیشرفت وارد صحنه شده بود. خیانت و سرسپردگى سلاطین قاجار و همزمانى آن با دخالتهاى آشکار دولتین انگلیس و روسیه تزارى در ایران دردناکترین شرایط را                    

پدید آورده بود. سفارتخانه‏هاى دولتهاى استعمارى نیز مستقیماً در تمام شئون کشور و حتى در عزل و نصب امراى دربار و وزرا و صاحب‏منصبان نظامى مداخله داشتند. در همین برهه آکنده از مرارتها بود که بخشهایى وسیع از خاک میهن اسلامى طى قراردادهایى ننگین به بیگانگان واگذار شد و در داخل کشور نیز ناامنى و بى‏عدالتى و فسادِ حکومت بیداد مى‏کرد. فتواى روحانى بزرگ و مجاهد آیت الله العظمى میرزاى شیرازى در نهضت تنباکو و فریادهاى اصلاح‏طلبانه سید جمال الدین اسدآبادى و قیامهاى علما در ایران و نجف علیه استعمار انگلیس، اقتدار روحانیت اسلام را آشکار ساخته بود. دولت بریتانیا کانون خطر را شناخته بود. از این رو موجى از روحانیت‏ستیزى و سیاست‏زدایى از دین با انواع شیوه‏ها و حیله‏ها به راه افتاد و در این میان فراماسونها و غربزدگانِ نوظهور تحت لواى روشنفکرى آتش بیارِ این معرکه در داخل کشور بودند. مظفر الدین شاه قاجار نیز که پایگاهى براى خود در مردمش نمى‏دید چشم امید به دربار روس و انگلیس دوخته بود. و البته دیگر بلاد اسلامى نیز وضعیتى مشابه و تأسف‏انگیز داشتند.

امام خمینى از ولادت تا هجرت به قم:

در چنین شرایطى در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با اول مهر 1281 هجرى شمسى (24 سپتامبر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزى ایران در خانواده‏اى اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله زهراى اطهر- سلام اللَّه علیها- روح اللَّه الموسوی الخمینى پاى بر خاکدان طبیعت نهاد.

او وارث سجایاى آباء و اجدادى بود که نسل در نسل در کار هدایت مردم و کسب معارف الهى کوشیده‏اند. پدر بزرگوار امام خمینى مرحوم آیت الله سید مصطفى موسوى از معاصرین مرحوم آیت الله العظمى میرزاى شیرازى (رض) پس از آنکه سالیانى چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجأ مردم و هادى آنان در امور دینى بود. در حالى که بیش از پنج ماه از ولادت «روح اللَّه» نمى‏گذشت، طاغوتیان و خوانینِ تحت حمایت عمّال حکومت وقت، نداى حق‏طلبى پدر را که در برابر زورگوییهایشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراک وى را به شهادت رساندند. بستگان شهید براى اجراى حکم الهىِ قصاص به تهران (دار الحکومه وقت) رهسپار شدند و بر اجراى عدالت اصرار ورزیدند تا قاتلْ قصاص گردید.

بدین ترتیب امام خمینى از اوان کودکى با رنج یتیمى آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران کودکى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر مؤمنه‏اش (بانو هاجر) که خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آیت الله خوانسارى (صاحب زبدة التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مکرمه‏اش (صاحبه خانم) که بانویى شجاع و حقجو

بود، سپرى کرد امّا در سن پانزده سالگى از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.

حضرت امام از سنین کودکى و نوجوانى با بهره‏گیرى از هوشى سرشار، قسمتى از معارف متداول روز و علوم مقدماتى و سطح حوزه‏هاى دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمین و علماى منطقه (نظیر آقا میرزا محمود افتخار العلماء، مرحوم میرزا رضا نجفى خمینى، مرحوم آقا شیخ على محمد بروجردى، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى و مرحوم آقا عباس اراکى و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت الله سید مرتضى پسندیده) فراگرفت و در سال 1298 ه. ش. عازم حوزه علمیه اراک شد.

هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلى و تدریس علوم اسلامى:

اندکى پس از هجرت آیت الله العظمى حاج شیخ عبد الکریم حائرى یزدى- رحمة اللَّه علیه- (نوروز 1301 هجرى شمسى، مطابق با رجب المرجب 1340 هجرى قمرى) امام خمینى نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلى علوم حوزوى را نزد اساتید حوزه قم طى کرد، که مى‏توان از فراگرفتن تتمّه مباحث کتاب مطوّل (در علم معانى و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمد على ادیب تهرانى و تکمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت الله سید محمد تقى خوانسارى، و بیشتر نزد مرحوم آیت الله سید على یثربى کاشانى و دروس خارج فقه و اصول نزد زعیم حوزه قم آیت الله العظمى حاج شیخ عبد الکریم حائرى یزدى- رضوان اللَّه علیهم- نام برد.

روح حساس و جستجوگر امام خمینى باعث مى‏شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نکند و به دیگر رشته‏هاى علمى نیز علاقه‏مندانه روى آورد. از این رو همزمان با فراگیرى فقه و اصول نزد فقها و مجتهدینِ وقت به فراگیرى ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابو الحسن رفیعى قزوینى و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقا میرزا على اکبر حکمى یزدى و عروض و قوافى و فلسفه اسلامى و فلسفه غرب نزد مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجدشاهى اصفهانى و عالیترین سطوح عرفان نظرى و عملى‏ را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت الله آقا میرزا محمد على شاه‏آبادى- اعلى اللَّه مقاماتهم- بپردازد. امام خمینى با آیت الله حاج میرزا جواد ملکى تبریزى نیز مأنوس بود و از ایشان به نیکى یاد مى‏کرد.

پس از رحلت آیت الله العظمى حائرى یزدى تلاش امام خمینى به همراه جمعى دیگر از مجتهدین حوزه علمیه قم به نتیجه رسید و آیت الله العظمى بروجردى (رض) به عنوان زعیم حوزه علمیه عازم قم گردید. در این زمان، امام خمینى به عنوان یکى از مدرسین و مجتهدین صاحب رأى در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته مى‏شد و زهد و وارستگى، تعبّد و تقواى او زبانزد خاص و عام بود. همین خصلتهاى متعالى که از طریق سالها مجاهده با نفس و ریاضتهاى شرعى و تجربه مبانى و مفاهیم عرفانى در متن زندگى شخصى و اجتماعى به دست آمده بودند و همچنین مشى سیاسى حضرت امام که سخت معتقد به حفظ کیان حوزه‏ها و اقتدار روحانیت و زعامت دینى به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزهاى خطیر و پر آشوب بود، این عوامل موجب مى‏شدند تا ایشان همواره علم و فضل و تلاش خویش را در خدمت به تحکیم حوزه تازه تأسیس علمیه قم به کار گرفته و با وجود برخى اختلاف نظرها به عنوان مدافعى دلسوز در کنار آیات عظام حائرى و بروجردى- اعلى اللَّه مقاماتهما- باقى بماند. پس از رحلت آیت الله بروجردى نیز امام خمینى على رغم رویکرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامى به ایشان به عنوان یکى از مراجع تقلید، از هر گونه اقدامى که شائبه موقعیت‏طلبى و مقام‏خواهى داشته باشد بشدت پرهیز داشت و دوستان خویش را همواره به بى‏اعتنایى به این گونه مسائل فرا مى‏خواند. در زمانى که آگاهانِ جامعه اسلامى گِرد وجود او را به عنوان منادى اسلام راستین گرفتند و آرزوهاى خویش را در تقوا و علم و آگاهیهاى وى یافتند، کمترین تغییرى در مشى و منش امام خمینى پدید نیامد و این تکیه کلام همیشگى او بود که مى‏فرمود: «من با مردم ایران برادر هستم و خود را خادم و سرباز آنان مى‏دانم». (2) او همان بزرگى است که وقتى دهها میلیون ایرانىِ چشم به راه در 12 بهمن 1357 گرد آمده بودند تا در یکى از بزرگترین مراسم استقبال تاریخ، مقدم رهبر خود را گرامى دارند، آن گاه که خبرنگارى بى‏مقدمه چنین سؤال مى‏کند که اکنون با این همه شکوهى که مى‏بینید و پس از چهارده سال به کشور بازمى‏گردید چه احساسى دارید؟ غیر منتظره پاسخ شنیده بود: هیچ! خبرنگار گمان مى‏کرد که او نیز همچون رهبران سیاسى که با انگیزه‏هاى قدرت‏طلبى در چنین صحنه‏هایى هیجان‏انگیز از خود بى‏خود مى‏شوند و به اصطلاح در پوست خود نمى‏گنجند، امام نیز چنین خواهد کرد؛ اما پاسخى که داده شد حاکى از آن بود که خمینى از تبارى دیگر است. او براستى همچنان که بارها و بارها تأکید مى‏کرد، ملاک تمامى رفتارها و حرکتها را جلب رضاى خالق و عمل به تکلیف و وظیفه مى‏دانست و در بینش او آن گاه که کار و حرکت براى خدا باشد چه در حبس و تبعید باشد و چه در اوج قدرت و اقتدار، یکسان است. اساساً او چندین دهه پیش از این، در مراحل عرفان عملى، دنیا و ما فیها را به خود وانهاده بود و در طریق وصل و فناى فى اللَّه قدم مى‏زد و شاید زیباترین تفسیر آن پاسخ، مضمونِ این سروده امام خمینى باشد که گفته است:

         بگزیده خرابات و گسسته ز همه خلق             دل بسته به پیش آمدِ تقدیر و دگر هیچ (3)

 حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قم به تدریس چندین دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامى در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملا صادق، مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب سیزده سال در مسجد شیخ اعظم انصارى (ره) معارف اهل بیت و فقه را در عالیترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود که براى نخستین بار مبانى نظرى‏ ولایت فقیه را در چندین جلسه تدریس نمود. به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینى از معتبرترین کانونهاى درسى حوزه محسوب مى‏شد و در برخى از دوره‏ها- سالهاى تدریس در حوزه علمیه قم- شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود که در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلّم و شناخته شده حاضر بودند و از مکتب فقه و اصول امام خمینى بهره مى‏بردند. از برکات سالها تدریس امام خمینى تربیت صدها و بلکه- به اعتبار مدت طولانى تدریس- هزاران عالم و فرزانه‏اى بوده است که هر یک از آنها اینک روشنى‏بخش حوزه‏هاى دینیه‏اند و مجتهدان و فقیهان و عرفاى برجسته و مطرح امروز در حوزه علمیه قم و دیگر مراکز دینى در زمره شاگردان مکتب آن حضرت مى‏باشند و متفکرانى همچون علامه شهید استاد مطهرى و شهید مظلوم دکتر بهشتى افتخارشان این بود که سالها از محضر آن عارف کامل فیض برده‏اند. و امروز چهره‏هاى درخشان روحانیتى که انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى را در مصادر امور کشور راهبرى مى‏کنند، از تربیت‏یافتگان مکتب فقهى و سیاسى امام خمینى به شمار مى‏روند.

درباره ابعاد و ویژگیهاى مکتب علمى امام خمینى در رشته‏هاى مختلف، در ادامه اشاراتى خواهیم داشت و در پایان مقاله نیز اختصاراً به معرفى هر یک از آثار و تألیفات حضرت امام پرداخته خواهد شد.

امام خمینى در سنگر مبارزه و قیام:

روحیه مبارزه و جهاد در راه خدا ریشه در بینش اعتقادى و تربیت و محیط خانوادگى و شرایط سیاسى و اجتماعى طول دوران زندگى آن حضرت داشته است. مبارزات ایشان از نوجوانى آغاز، و سیر تکاملى آن به موازات تکامل ابعاد روحى و علمى ایشان از یک سو و اوضاع و احوال سیاسى و اجتماعى ایران و جوامع اسلامى از سوى دیگر در اشکال مختلف ادامه یافته است و در سالهاى 1340 و 41 ماجراى انجمنهاى ایالتى و ولایتى فرصتى پدید آورد تا ایشان در رهبریت قیام روحانیت ایفاى نقش کند و بدین ترتیب قیام سراسرى روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگى برجسته یعنى رهبرى واحد امام خمینى و اسلامى بودن انگیزه‏ها، شعارها و هدفهاى قیام، سرآغازى شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران که بعدها تحت نام «انقلاب اسلامى» در جهان شناخته و معرفى شد.

امام خمینى در شرایطى دیده به جهان گشود که ایران یکى از سخت‏ترین ادوار تاریخ خویش را تجربه مى‏کرد. نهضت مشروطیت با دسیسه‏ها و مخالفتهاى عمال انگلیس در دربار قاجار و همچنین اختلافات داخلى و خیانت جمعى از روشنفکران غربزده به بیراهه رفته بود. روحانیت على رغم پیشتازى در آغاز این نهضت با انواع حیله‏ها از صحنه کنار گذاشته شد. بار دیگر حکومت استبدادى برقرار گردید. ماهیت عشیره‏اى پادشاهى قاجار و ضعف و بى‏کفایتى سران آن، موجبات نابسامانى شدید اقتصادى و اجتماعى ایران را فراهم ساخته و دست خوانین و اشرار را در سلب امنیت مردم باز گذارده بود. در چنین شرایطى روحانیت در شهرها و مناطق ایران تنها پناهگاه و ملجأ مردم بود و چنانکه پیش از این گفتیم امام خمینى در اوان کودکى شهادت پدر بزرگوار خویش را در مسیر دفاع از حقوق حقه خود و مردم دیارش در مواجهه با خوانین و عمال حکومت وقت شاهد بوده است. اساساً خاندان حضرت امام با هجرت و جهاد الفتى دیرینه داشته است.

امام خمینى خاطره خویش از جنگ بین الملل اوّل را در حالى که نوجوانى دوازده ساله بوده چنین یاد مى‏کند:

من هر دو جنگ بین المللى را یادم هست ... من کوچک بودم لکن مدرسه مى‏رفتم، و سربازهاى شوروى را در همان مرکزى که ما داشتیم؛ در خمین، من آنجا آنها را مى‏دیدم، و مورد تاخت و تاز ما واقع شدیم در جنگ بین المللى اول. (4)

حضرت امام در جایى دیگر با یادآورى اسامى برخى از خوانین و اشرار ستمگر که در پناه حکومت مرکزى به غارت اموال و نوامیس مردم مى‏پرداختند، مى‏فرماید:

من از بچگى در جنگ بودم ... ما مورد هجوم «زَلَّقى‏» ها بودیم. مورد هجوم «رجبعلى» ها بودیم و خودمان تفنگ داشتیم. و من در عین حالى که تقریباً اوایل شاید بلوغم بود، بچه بودم، دور این سنگرهایى که بسته بودند در محل ما، و اینها مى‏خواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا مى‏رفتیم سنگرها را سرکشى مى‏کردیم. (5)

و در جاى دیگر مى‏فرماید:

ما در همان محلى که بودیم، یعنى خمین که بودیم سنگربندى مى‏کردیم. من هم تفنگ داشتم. منتها من بچه بودم به اندازه بچگى‏ام. بچه شانزده، هفده ساله. ما تفنگ دستمان بود.

تعلم تفنگ هم مى‏کردیم ... ما سنگر مى‏رفتیم‏ و با این اشرارى که بودند و حمله مى‏کردند و مى‏خواستند بگیرند و چپاول بکنند. هرج و مرج بود. دیگر دولت مرکزى قدرت نداشت. و هرج و مرج بود ... یک دفعه هم آمدند یک محله‏اى از خمین را گرفتند. و مردم با آنها معارضه کردند. و تفنگ دست گرفتند. و ما هم جزء آنها بودیم. (6)

کودتاى رضا خان در سوم اسفند 1299 شمسى که بنا بر گواهى اسناد و مدارک تاریخى و غیر قابل خدشه به وسیله انگلیسها حمایت و سازماندهى شده بود هر چند که به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودى حکومت ملوک الطوایفى خوانین و اشرار پراکنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیکتاتورى پدید آورد که در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاکم شدند و دودمان پهلوى عهده‏دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.

رضا خان در طول دوران بیست ساله سلطنت خویش بر نیمى از اراضى حاصلخیز ایران چنگ انداخت و اسناد مالکیت را رسماً به نام خویش صادر کرد و تشکیلاتى به مراتب گسترده‏تر از وزارتخانه‏هاى بزرگ براى حفظ و نگهدارى املاک اختصاصى سلطنتى دایر نمود و در این راه تا بدانجا پیش رفت که براى حلّ مشکل قانونى انتقال اسناد اراضى، حتى اراضى موقوفه، دهها لایحه و مصوبه قانونى از مجالس فرمایشى زمان خود گرفت. ماجراى املاک و جواهرات سلطنتى و تملک شرکتها و مراکز تجارى و صنعتى رضا خان بخش عمده‏اى از زندگینامه‏هاى وى که توسط موافقین و منتقدینش نوشته شده است را به خود اختصاص داده است. اصول سیاست داخلى رضا خان بر سه اصل «حکومت خشن نظامى و پلیسى»، «مبارزه همه‏جانبه با مذهب و روحانیت» و «غربزدگى» پایه‏ریزى شده بود و در تمام دوران سلطنتش استمرار داشت.

در چنین شرایطى روحانیت ایران که پس از وقایع نهضت مشروطیت در تنگناى هجوم بى‏وقفه دولتهاى وقت و عمّال انگلیسى از یک سو و دشمنیهاى غرب‏زدگانِ روشنفکر مآب از سوى دیگر قرار داشت، براى دفاع از اسلام و حفظ موجودیت خویش به تکاپو افتاد.

آیت الله العظمى حاج شیخ عبد الکریم حائرى به دعوت علماى وقت قم از اراک به این شهر هجرت کرد و اندکى پس از آن امام خمینى که با بهره‏گیرى از استعداد فوق العاده خویش دروس مقدماتى و سطوح حوزه علمیه را در خمین و اراک با سرعت طى کرده بود، به قم هجرت کرد و عملًا در تحکیم موقعیت حوزه نو تأسیس قم مشارکتى فعال داشت. زمان چندانى نگذشت که آن حضرت در عداد فضلاى برجسته این حوزه در عرفان و فلسفه و فقه و اصول شناخته شد.

چنانکه اشاره کردیم در این ایام حفظ کیان روحانیت و مرجعیت مبرم‏ترین نیازى بود که مى‏بایست اهداف و سیاستهاى روحانیت‏ستیز رضا خان و سپس پسرش را ناکام سازد. از این رو حضرت امام على رغم اختلاف نظرى که در پاره‏اى موارد با آیت الله العظمى حائرى و در مراحل بعدى آیت الله العظمى بروجردى در زمینه چگونگى رویارویى حوزه‏هاى علمیه و مراجع تقلید با شرایط پیش آمده و نقش روحانیت در این رابطه داشت، همواره به عنوان یکى از مدافعان سرسخت اقتدار مرجعیت در طول دوران زعامت هر دو بزرگوار در خدمت آنان بود.

امام خمینى علاقه خاصى به پیگیرى مسائل سیاسى و اجتماعى داشت. رضا خان پس از محکم کردن پایه‏هاى سلطنت خویش در همان سالهاى نخست برنامه‏هاى وسیعى را در جهت زدودن آثار فرهنگ اسلامى در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع فشارها بر روحانیون، طى دستور العملهاى رسمى، مجالس روضه و خطابه‏هاى مذهبى را تعطیل کرد، تدریس امور دینى و قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت را ممنوع و زمزمه‏هاى کشف حجاب بانوان مسلمان ایرانى را آغاز کرد. قبل از آنکه رضا خان عملًا و در سطحى گسترده هدفهاى خود را علنى سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشرى بود که با آگاهى از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علماى متعهد اصفهان به رهبرى آیت الله حاج آقا نور اللَّه اصفهانى در سال 1306 هجرى شمسى دست به هجرت اعتراض‏آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حرکت از سوى علماى دیگر شهرها نیز همراهى شد. هجرت و تحصّن 105 روزه علما در قم (21 شهریور تا 4 دى ماه 1306 ه. ش) به عقب‏نشینى ظاهرى رضا خان انجامید و نخست‏وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجراى شرایط متحصنین گردید. با شهادت رهبر قیام در دى ماه 1306 به دست عمّال رضا خان، تحصّن عملًا پایان یافت.

این ماجرا فرصتى بود براى طلبه‏اى جوان، با استعداد و داراى روحى سلحشور به نام روح اللَّه خمینى تا با حضور در متن جریان از نزدیک با مسائل مبارزه و چگونگى ستیز روحانیت و رضا خان آشنا شود. از سوى دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجرى شمسى ماجراى درگیرى رویاروى آیت الله بافقى با رضا خان در قم و محاصره این شهر به وسیله نیروهاى نظامى و مضروب شدن این عالم مجاهد به وسیله شاه و تبعید او به شهر رى به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهاى مشابه و جریاناتى که در مجالس قانونگذارى این ایام مى‏گذشت بویژه مبارزات روحانى نامدار و مجاهد آیت الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر روح حساس و پر شور امام بر جاى مى‏نهاد.

هنگامى که رضا خان براى از هم پاشیدن حوزه علمیه قم فرمان‏ برگزارى امتحانات دولتى براى روحانیون را صادر کرد، امام خمینى با افشاى اهداف پشت پرده به مخالفت با آن برخاست و به برخى از علماى صاحب‏نام قم که ساده‏اندیشانه این اقدام را گامى اصلاحى ارزیابى مى‏کردند هشدار داد. متأسفانه در این ایام روحانیت ایران در پى تبلیغات وسیع رسانه‏هاى دولتى و شرایط پیش آمده و اختلافات و سرخوردگیهاىِ بعد از نهضت مشروطیت دچار انزواگرایى شده بود به گونه‏اى که حتى تدریس و تدرّس رشته‏هایى همچون عرفان و فلسفه که در نهایت به روشنگرى ضمیرها و بحث از مسائل و مصایب روز منتهى مى‏شد، نیز از سوى کج‏اندیشان و راحت‏طلبان مقدس‏مآب، مهجور و مطرود معرفى شد. شرایط به گونه‏اى شد که امام خمینى براى تعطیل کردن درس فلسفه و عرفان و اخلاق خویش تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر از تغییر مکان درس و تدریس در خفا گردید. محصول این تلاشها پرورش شخصیتهایى همچون علامه شهید آیت الله مطهرى بود.

بر اثر مقاومت علما و مردم ایران، رضا خان با همه توانى که به کار گرفت در هدم کامل اسلام و کشف حجاب و ممنوعیت مراسم دینى تا حدود زیادى با شکست مواجه شد و در بسیارى از این موارد ناگزیر از عقب‏نشینى گردید.

پس از رحلت آیت الله العظمى حائرى (10 بهمن 1315 ه. ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید مى‏کرد. علماى متعهد به چاره‏جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حوزه علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدر الدین صدر و سید محمد تقى خوانسارى بر عهده گرفتند. در این فاصله و بخصوص پس از سقوط رضا خان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهم گردید. آیت الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته‏اى بود که مى‏توانست جانشین مناسبى براى مرحوم حائرى و حفظ کیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوى شاگردان آیت الله حائرى و از جمله امام خمینى به سرعت تعقیب شد. شخص امام در دعوت از آیت الله بروجردى براى هجرت به قم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حوزه مجدانه‏ تلاش کرد. امام خمینى که با دقت شرایط سیاسى جامعه و وضعیت حوزه‏ها را زیر نظر داشت و اطلاعات خویش را از طریق مطالعه مستمر کتب تاریخ معاصر و مجلات و روزنامه‏هاى وقت و رفت و آمد به تهران (7) و درک محضر بزرگانى همچون آیت الله مدرس تکمیل مى‏کرد دریافته بود که تنها نقطه امید به رهایى و نجات از شرایط ذلت‏بارى که پس از شکست مشروطیت و بخصوص پس از روى کار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه‏هاى علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه‏ها و ارتباط معنوى مردم با روحانیت مى‏باشد. در زمان هجرت آیت الله بروجردى به قم، امام خمینى که خود از مجتهدین و مدرسین بنام حوزه قم بود براى تحکیم موقعیت زعامت و مرجعیت آیت الله بروجردى کوشش فراوان کرد و به گفته شاگردان امام براى همین منظور نیز در جلسات درس اصول مرحوم آیت الله بروجردى شرکت مى‏کرد.

امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسى ساختار حوزه علمیه را با همکارى آیت الله مرتضى حائرى تهیه و به آیت الله بروجردى (ره) پیشنهاد داد. این طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.

در شرایطى که مى‏رفت این پیشنهاد جامه عمل بپوشد و حوزه علمیه به عنوان تشکیلاتى علمى و فراگیر ایفاى نقش کند، خنّاسان و مقدس‏مآبهایى که اجراى این طرح را بر هم زننده زندگى آرام و منزوى روزمره خود مى‏دیدند به تکاپو افتادند. مخالفت و کارشکنى بدان پایه رسید که آیت الله بروجردى بر خلاف نظر اوّلیه و تمایل قلبى از انجام آن منصرف شد. آیت الله زاده حائرى در پى این واقعه متأثر شده و براى مدتى به مشهد هجرت کرد. ولى امام خمینى على رغم دشوارى شرایط و دلتنگى شدید از این واقعه و حوادث مشابه دیگر همچنان چشم امید به بیدارى و حرکتهاى آتى حوزه علمیه داشت.

هشت سال پیش از این (در شهریور 1320) کشور ایران در جریان جنگ جهانى دوم به اشغال قواى متجاوز متفقین درآمد. دیکتاتورى که‏ بیست سال با صرف هزینه‏هاى هنگفت ارتش را تجهیز کرده بود تا به کمک آن نفس را در سینه‏هاى مردم حبس کند، در مقابل تاخت و تاز اشغالگران، دست تسلیم را بالا برد و بنا به اعتراف پسرش محمد رضا سربازانش پس از شلیک گلوله‏هاى مشقى و پیش از آنکه با متجاوزین روبرو شوند از مناطق مختلف درگیرى فرار کردند. (8) رضا شاه با همه ادعاهایش ذلیلانه از تخت سلطنت به زیر کشیده شد و از کشور اخراج گردید. داستان به ظاهر متناقض اندوه عمیق ملى از اشغال کشور و خرسندى وصف‏ناپذیر عمومى مردم از سقوط دیکتاتورى که وقتى عزل شد، دارایى منقول او که به بهاى فقر مردم و سالها چپاول منابع ملى به دست آمده بود، بیش از 680 میلیون ریال (در آن زمان!) مى‏رسید (9)، عبرتهاى زیادى در خود نهفته دارد.

فرمان سلطنت از سفارت انگلیس و با چراغ سبز یکى دیگر از دول عضو جبهه متفقین یعنى روسها به نام محمد رضا پهلوى صادر گردید. فصلى مشحون از رنج و گرفتارى به درازاى 37 سال فروش استقلال و عزت کشور آغاز شد. دو سال اوّل سلطنت متزلزل شاه فرصتى براى نفس کشیدن بود. احزاب و اشخاص به بیان هدفها و مرامهاى خود پرداختند. جمعى تکیه بر ناسیونالیسم را که اتفاقاً با شعارهاى شاهِ جوان نیز همخوانى داشت، پیشه کردند و جمعى نیز به نفوذ در تشکیلات دولت و انتخابات پارلمانى دل بستند. عالمان مجاهدى همچون مدرس که وجودشان در این شرایط مى‏توانست عمود استوارى براى خیمه قیام ملت باشد سالها پیش از این به دست عمال رضا خان به شهادت رسیده بودند. کمونیستها و احزاب سیاسى وابسته نیز مواضع خویش را بر اساس دستور العملهاى حزبى ارسالى از مسکو و امثال آن تطبیق مى‏دادند.

حوزه‏هاى علمیه نیز در این ایام- چنانکه قبلًا اشاره شد- بر اثر حملات رضا خان و مشى مصلحت‏گرایانه به کنج انزوا خزیده و از ورود جدى به میدان مسئولیتهاى اجتماعى ناتوان بود. البته در همین شرایط بودند سلحشوران مجاهدى همچون نواب صفوى و یارانش که‏ با ایده تشکیل حکومت اسلامى، راه مبارزه قهرآمیز و مسلحانه را براى شرایط دشوار آتى مطالعه و ارزیابى مى‏کردند.

امام خمینى در وصف غربت مبارزین در سالهاى اختناق رضا خانى- و در همان ایام- چنین سروده بود:

          «از جور رضا شاه کجا داد کنیم             زین دیو، بَرِ که ناله بنیاد کنیم‏

             آن دم که نَفَس بُود، ره ناله ببست             اکنون نفسى نیست که فریاد کنیم» (10)

 امام خمینى اینک فرصت را مغتنم شمرد و با تدوین و انتشار کتاب کشف اسرار (1322 ه. ش.) فجایع سلطنت بیست ساله پهلوى را افشا کرد و با دفاع از اسلام و روحانیت به پاسخگویى به شبهات و هجمه‏هاى منحرفین پرداخت و در همین کتاب ایده حکومت اسلامى و ضرورت قیام براى تشکیل آن را مطرح ساخت. سال بعد (اردیبهشت 1323 ه. ش.) نخستین بیانیه سیاسى امام خمینى که در آن آشکارا علماى اسلام و جامعه اسلامى را به قیام عمومى فرا خوانده بود، صادر کرد. لحن و محتواى بیانیه و مخاطب آن به روشنى گواهى مى‏دهد که حضرت امام در آن شرایط اسفبار حوزه‏ها انتظار قیامى زودهنگام را نداشته است بلکه انگیزه انتشار آن، به صدا درآوردن زنگ خطرها و بیدارباش براى طلاب جوان بوده است. (11) همچنان که انتظار مى‏رفت، حضرت امام در دعوت به قیام پاسخى مناسب دریافت نکرد اما نور امید را در ضمیر طلابى که گرد وجود امام حلقه زده و جلسات درس او را محفل انس و حقیقت یافته بودند مى‏تاباند. شخصیت و موضع سیاسى امام خمینى بعد از تلاشهاى اخیر آشکارتر شده بود. بدین ترتیب بتدریج حلقه‏اى از یاران همفکر در جمع شاگردان امام‏ شکل مى‏گرفت. اغلب اینها کسانى بودند که بعدها در جریان قیام 15 خرداد فداکارى کردند و در سالهاى اختناق پس از آن از تلاش بازنایستادند و آنان که از حبسها و شکنجه‏ها جان سالم به در بردند، پس از پیروزى انقلاب اسلامى در سخت‏ترین شرایط، نقش خویش را در مصادر کلیدى نظام نوپاى اسلامى ایفا کردند. اندیشه اصلاح حوزه علمیه نیز در همین حلقه حمایت مى‏شد اما به دلایلى که قبلًا اشاره کردیم در آن شرایط امکان تحقق نیافت. بنا به اسناد و خاطرات موجود، حضرت امام در تمام دوران زعامت آیت الله بروجردى (ره) سعى خویش را در بعد حوزوى صرف نظر از تحقیق و درس و بحث در رشته‏هاى مختلف، مصروف حمایت از اقتدار مرجعیت و حوزه‏هاى علمیه از یک سو و انتقال اطلاعات سیاسى و اجتماعى و ارزیابیهاى خویش از مسائل روز و هشدارهاى به موقع در مورد هدفهاى رژیم شاه و جلوگیرى از نفوذ عناصر کج‏فهم و راحت‏طلب نموده است. و در همین حال ارتباط خویش را با عناصر سیاسى موجّه در تهران و شخصیتهایى نظیر آیت الله کاشانى ادامه مى‏داد و از طرق مختلف از جمله پیگیرى مستمرِ مذاکرات مجلس شوراى ملى و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جارى را به دقت زیر نظر داشت.

 


نوشته شده در : شنبه 6 آذر 1389  توسط : عطر حرم .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.